Monday, August 19, 2013

Part of Dr. Shariati's Prayer in Farsi

www.19.org

This site might contain information that is painful for dogmatic peopleThe greatest secret/prophecy/miracle in historywitnessed by only those with good MINDS and HEARTS
www.19.org
Before putting anything in our mouths we observe the color, sniff its smell. If it looks rotten, or smells bad we do not touch it. If a food passes the eye and nose tests, then our taste buds will be the judge. If a harmful bit fools all those examinations, our stomach come to rescue, it revolts and throws them up. There are many other organs that function as stations for testing, examination, and modification of imported material into our bodies. They ultimately meet our smart and vigilant nano-guards: white cells. Sure, there are many harmful or potentially harmful foods that pass all the way through our digestive system into our blood, such as alcohol and fat.
Nevertheless, without much using our reasoning faculty, we have an innate system that protects our body from harmful substances. Then, it is a mystery how we put information and assertions, especially the most bizarre ones, into our brains without subjecting them to rigorous test of critical thinking.
We should not turn our brains into trashcans of false ideas, holy viruses, unexamined dogmas and superstitions, which usually use Trojan Horses to invade and conquer our castle, that is brain! We should be wise!
This is the home of rational monotheists and peacemakers who promote reformation in understanding and practice of Islam to fight injustice, totalitarianism, superstitions, misogyny, backwardness and ignorance that have condemned the Muslim World for generations. This site, God willing, will serve as a platform to coordinate, communicate and organize our activities towards a change of paradigm in the realm of religion and politics.
Why 19? Well, the answer for this question is a few clicks away.

Sunday, February 3, 2013

Post revolution Persian girls.

دختران بعد از انقلاب :
به دنیا که قدم گذاشتیم جنگ بود
پدر ها در جبهه ها با مرگ می جنگیدند
مادر ها در خانه ها با زندگی
گوش های ما نت های آژیر خطر را خوب میشناخت
و ما با همین موسیقی توی کوچه ها لی لی می رقصیدیم
مادرانمان جای ایستادن پای آینه
در صف های گوشت و برنج کوپنی می ایستادند
و آغوششان جای عطرهای فرانسوی
بوی غذای گرم می داد
و سینه و باسنشان را
حاملگی های چهار و پنج و شش باره ، پروتز می کرد.
سرخی لبهای مادرانمان را " حرمت خون شهدا " سپید می کرد
و سپیدی تنشان را
سیاهی چادرها پنهان


به دنیا که قدم گذاشتیم، "سیاه"
‌‌ رنگ زنانگی بود
و "زشت" وصف زنانگی
و "اشک" تبلور زنانگی
ما با صدای آهنگران اولین قدمهای موزون زندگی
مان را مردانه برداشتیم
و در فشار مقنعه
های چانه دار، اولین کلماتمان را "مردانه" ادا کردیم
در صبحگاه های مدرسه هر روز با دستور "از جلو...نظام" مردانه ایستادیم
و با شعار "‌مرگ بر..." مردانه فریاد زدیم
در انشاهای مدرسه
قرار بود همه مان دکتر و مهندس و معلم شویم تا به جامعه خدمت کنیم
اما قرار نبود همسر باشیم ، مادر باشیم و به خانواده هم خدمت کنیم
ما با حنا در مزرعه کار کردیم و زحمت کشیدن را آموختیم
با آنت برای خواهر و برادر کوچکترمان مادری کردیم
با زنان کوچکی که مثل خیلی از ما پدرشان به جنگ رفته بود ،
برای سیر کردن شکممان کار کردیم
با پرین از بی خانمانی تا با خانمانی کوچ کردیم
ما دختران کار بودیم
ما دختران عروسکهای گمشده زیر آوار خانه های موشک خورده ایم
ما دختران گوشهای تشنه برای دوستت دارم های پدر به مادریم
ما دختران چشمان تشنه برای دیدن بوسه های پدر روی لب! ...نه ! روی گونه های مادریم
ما دختران دخترکی های ممنوعه ایم

ما همان دخترانی هستیم که به پر پشتی موهای پشت لبمان بالیدیم و مهر " نجابت " و " عفت " خوردیم
ما همان دخترانی هستیم که برای ابروهای نامرتب و اصلاح نشده مان ، " محبوب " و "‌معصوم " شناخته شدیم و انضباط بیست گرفتیم
ما دختران جوجه اردک زشتیم ، که تا شب عروسی برای زیبا شدن صبر کردیم !
ما همان دخترانی هستیم که همیشه برای "مردانه حرف زدن " ، " مردانه راه رفتن " و " مردانه کار کردنمان " آفرین گرفتیم
و با اینهمه مردانگی از آتش جهنم گریختیم !
آتش !
یادش به خیر !
چه شبها که از ترس آویزان شدن از یک تار موی شعله ور در جهنم ، خواب بر کودکیهایمان حرام شد !
چه روزها که از ترس ماشین های کمیته ، نفس زن بودن در گلویمان حبس شد و کوچه های بلوغ را تند تند دویدیم
ما نسل ترسیم
زاده ی ترسیم
هم خواب ترسیم
ترس ...تعریف تمام انچه بود که از زن بودنمان میدانستیم
و آتش ...پاسخ تمام سئوالهایی که جرات نکردیم بپرسیم
چقـــــــــــــــــدر آرزو داشتیم پسر باشیم تا ما هم با دوچرخه به مدرسه برویم
تا ما هم کلاه سرمان کنیم
تا حق داشته باشیم بخندیم با صدای بلند
بدویم و بازی کنیم بی آنکه مانتوی بلندمان در دست و پایمان بپیچد و زمین بخوریم
تا حق داشته باشیم کفش سفید بپوشیم
لباس های رنگی به تن کنیم
تا حق داشته باشیم کودکی کنیم
ما بزرگ شدیم
خیلی زود بزرگ شدیم
زودتر از آنکه وقتش باشد
سرهای زنانگیمان زیر سنگینی چادر ها خم شد
و برجستگی هامان در قوز پشتمان پنهان
ترس ، گناه ، آتش ، ابلیس
چقدر زن بودن پرمعنا بود برایمان !

هر چه زنانگی ما زشت تر ، مردانگی مردها جذاب تر
زن معنای نباید ها و نا ممکن ها و نا هنجارها
و مرد معنای باید ها و ممکن ها و هنجار ها
ما دختران زنانگی های ممنوعه ایم
ما وزن حجاب را خوب میفهمیم
ما کف زدن های دو انگشتی را خوب یادمان هست
و جشن تکلیفهایی که همیشه روی دوشمان سنگینی میکرد
اسطوره زندگی ما اشین سانسور شده زحمتکش بود
و هانیکویی که با چتری های روی پیشانی اش ، همیشه از پدرش کوجیرو می ترسید.
ما بزرگ شدیم
جنگ تمام شد
پدرهایی که زنده ماندند به جنگ زندگی رفتند
مادرها از پدرها مرد تر شدند

گو گوش و هایده از ویدئو های ممنوعه بیرون آمدند
و ما هنوز منتظر بودیم صاعقه ای بزند و خشکشان کند !
اما خیلی زود فهمیدیم صاعقه ، زنانگی ما را خشک کرده !
وقتی روی تخت عروسی نشستیم در حالی که هنوز گمان می کردیم فقط باید غذا های خوشمزه بپزیم
و خانه تمیز کنیم و از کودکانی که خدا ! در شکممان بار می زند نگهداری کنیم
وقتی ازشوهرمان وحشت کردیم و خجالت کشیدیم از تمام آنچه به زن بودنمان معنا می داد
وقتی برای خوابیدن کنار شوهرمان هم از خدا طلب مغفرت کردیم و گمان کردیم به هویتمان توهین میکند !
وقتی تمااااااااااااااااااااااام آن ترسها ، نباید ها و ناهنجاری ها را با خود به رختخواب زناشوییمان بردیم
صاعقه خشکمان کرد

ما زن هایی بودیم که مرد و مرد هایی که زن
به ما فقط آموختند چگونه شکم مردانمان را سیر کنیم
کسی نگفت چشمانشان هم گرسنه است
و شهوتشان تشنه
ما باختیم
روزهای عشقبازیمان را باختیم
طراوت جوانی مان را باختیم
ما نسل زنان خسته ایم
خسته از تکلیفهایی که روی دوشمان سنگینی می کند
خسته از محارمی که هرگز محرم رازهای دلمان نشدند
خسته از نامحرمانی که بارها به خاطرشان از پدر ها و برادر ها و شوهرها کتک خوردیم
خسته از ترس هایی که با ما زاده شدند
در ما ریشه دواندند
در باورهایمان جوانه زدند
و آنقدر شاخ و برگ گرفتند که سایه شان تمام زنانگی مان را پوشاند

ما خسته ایم
و با تمام خستگیمان
حالا
در آستانه سی سالگی
به دنبال شعله خاموش زنانگی هایی میگردیم که کم آوردیمشان
دماغ عمل میکنیم
ایمپلنت می کاریم
پروتز میکنیم
کلاس رقص می رویم
تا با داف های توی خیابان و خواننده های ماهواره رقابت کنیم
تا شوهرمان را نگیرند از ما با سلاح زنانگی هایی که کم آوردیمشان
و هنوووووووووووووز گیجیم که
چطور هم آشپز خوبی باشیم
هم خانه دار خوبی
هم مادر نمونه
هم کمک خرج زندگی برای چرخ زندگی ای که مردمان به تنهایی نمیتواند بچرخاند
هم به جامعه خدمت کنیم
هم فرزند تربیت کنیم
هم زیبا و خوش اندام و شاداب باشیم و مردمان را سیراب کنیم از زنانگی مان
و ما
هنوووووووووووووووز لبخند می زنیم
نجیب می مانیم
به مردمان وفا میکنیم
مادرمی شویم
برای فرزندمان مادری می کنیم
خانه مان را گرم و پر مهر میکنیم
و برای زناشوییمان سنگ تمام میگذاریم
درس می خوانیم
کار می کنیم
به جامعه خدمت می کنیم
خرجی می آوریم
صبوری می کنیم
برای سختی ها سینه سپر می کنیم
ظلم ها و تبعیض ها را طاقت می آوریم
در راهرو های دادگاه دنبال حق های نداشته مان می دویم
وبا اینهمه فقط...
گاهی در تنهاییمان اشک میریزیم
گاهی پای سجاده مان به خدا شکایت می کنیم
گاهی گوشه امامزاده ای مسجدی می خزیم و بغض هایمان را
لای چادر های رنگی میتکانیم
گاهی می خندیم به عکس 6 سالگیمان با مقنعه چانه دار توی مهد کودک !
گاهی افسوس می خوریم
برای زنانگیهایی که سنگسار شدند
و هنوز زن می مانیم
و به زن بودنمان می بالیم.

Tuesday, December 25, 2012

Happy Holidays




Happy Holidays
“In the name of God the most compassionate the most Merciful”

On this especial occasion, a time for expressing love and passion, by celebrating the birth of Prophet Jesus (PBUH), the true example of the Spirit of God, whose mission focused on preaching Love and spreading Peace,  and as we are beginning a New Year for the Christian Calendar,

I pray from the dept of my heart that we all do our best to preserve humanity, to purify our hearts from all forms of hate, to respect our human values, to care for this beautiful heaven and the nature that God  has gifted us at no cost and no expectation but for us to know our creator and know one another.

I hope that we reach to such maturity to realize that our diversity is part of the glory and beauty of His creation. No race, color, gender, ethnicity, nationality, culture, religion or language has superiority over the other. No part of this planet was promised or reserved for certain faith or people. Our share and benefits, all depends on the positive and productive efforts that everyone uses, while considering the peace, harmony and God given freedom to all mankind.

I hope we celebrate the birth of Jesus and all other prophets (PBUT), by practicing their common message, as to worshiping none but the Almighty creator, to be conscious of Him and to follow their examples.

Finally I hope we respect and remember those who sacrificed their ease, time and life, to pave the road of civilization for us and honor them by avoiding such acts or behavior that would destroy in moment what has been gained in centuries.                                                    December 24th, 2012 Ali Behzadnia      

Monday, December 3, 2012

Imam Ali, How was he?


نقـل ازمـحـّمد بـسته نگار

امام علی علیه السلام چگونه بود ؟
 وقتی در زمان ابوبکر، ابوسفیان به او پیشنهاد اقدام مسلحانه برای بدست گرفتن قدرت را داد، محکم رد کرد.
 وقتی شورشیان، خانه عثمان را محاصره کردند و آب را به روی اهل خانه بستند، پسرانش را به محافظت از خانه گماشت و به اهل آن آب رساند

وقتی مردم، بعد از قتل عثمان، با اصرار شدید و بی سابقه از او خواستند که حاکم شود گفت : "مرا رها کنید و سراغ کس دیگری روید، من هم کمکش میکنم،   اینطور که برخی میگویند نبود که حکومت را حق خداداد خود بداند و تشکیل آن را تکلیف شرعی خود بشمارد و از هر فرصتی استفاده کند

اول کسی بود که با رای قاطع مردم حاکم شد. بعد از انتخاب شدن به مردم نگفت " به خانه روید و مطیع باشید ". گفت : در صحنه بمانید و اظهار نظر و انتقاد به حق کنید که من ایمن از خطا نیستم مگر اینکه خدا نگهم دارد.   

سعد ابن ابی وقاص، مشروعیت دولتش را نپذیرفـت و بیعت نکرد، نه خانه را برسرش خراب کرد، نه در خانه حبسش کرد و نه حتی علیه اش سخن گفت و نه "خواص بی بصیرت" خواندش،  طلحه و زبیر، به بهانه حج، مدینه را ترک کردند تا در مکه به عایشه به پیوندند و جنگ راه بیندازند. به آن دو گفت : "میدانم حج نمی روید!"، اما با این وجود نه جلو رفتنشان را گرفت، نه به جرم فتنه گری در خانه حبسشان کرد، و نه اصلا بر سابقه جهادشان خط کشید و نه "سران فتنه" خواندشان

شب جنگ جمل، زبیر را صدا زد و با ذکر خاطره برادری سابقشان و سابقه جهادشان با هم در محضر پیغمبر، دل او را لرزاند و از جنگ منصرفش کرد.    سلاحش "کلمه" بود. غلام آن کلماتم که آتش انگیزد.   روز جمل، اول سپاه مقابل تیراندازی کردند و یک سرباز او را کشتند. یارانش گفتند : شروع کنیم؟. او گفت : نه، و سر به آسمان بلند کرد و گفت : "اللهم اشهد" خدایا شاهد باش،    سپاه مقابل دومین تیر را انداختند و دومین سرباز او را کشتند. یاران گفتند : شروع کنیم؟. او باز مخالفت کرد و سر به آسمان بلند کرد و گفت : "اللهم اشهد" ،     تیر سوم را که انداختند و سومین سرباز او را که کشتند، سر به آسمان بلند کرد و گفت : "خدایا شاهد باش که ما شروع نکردیم" آنگاه شمشیر کشید. ماجراجو و جنگ طلب نبود

بعد از جنگ، بر پیکر طلحه گریست و خطاب به او گفت : "کاش بیست سال پیش ازاین مرده بودم و کشته ترا افتاده بر زمین و زیر آسمان نمی دیدم!". حتی حرمت سابقه جهاد دشمن اش را هم نگه داشت،   سپس به دیدن عایشه رفت و حرفهای درشت او را تحمل کرد و حالش را پرسید، سپس با ۴۰ زن مسلح روپوشیده (شبیه مردان جنگجو!) اسکورتش کرد و به وطنش برش گرداند. با زنان حتی مجرمانی که اقدام مسلحانه علیه امنیت ملی کرده بودند، اینطور بود

کسانیکه با او جنگیدند را "محارب و منافق و فتنه گر" نخواند، گفت : برادران مسلمان ما هستند که در حق ما ظلم کردند.    نگذاشت در جنگ صفین، یارانش جواب شعارهای زشت یاران معاویه را بدهند. گفت : من بدم می آید که شما زشت گویی کنید، بهتر آنست که از کارهایشان بگویید و حال و روزشان را یاد کنید و به خدا بگویید خدایا خونهای ما و آنها را حفظ کن

در میانه صفین، درست سر بزنگاه و آنجا که بقول مالک اشتر" فقط چند قدم و ضربت شمشیر تا خیمه معاویه مانده بود"، مردم نامردمش دست از جنگ کشیدند، جز سلاح "کلمه" سلاح دیگری بر این نافرمانان نکشید. حتی اختیار جنگش دست مردم بود. به جای مردم تصمیم نمی گرفت و نظر برحق خودش را به مردم تحمیل نمی کرد. وقتی قرار برمذاکره و حکمیت شد، او خواست که مالک اشتر یا ابن عباس را بفرستد، مردمش مخالفت کردند و ابوموسی اشعری را فرستادند، و او باز رای برحق خودش را به مردمش تحمیل نکرد و درعمل میزان را رای مردم قرارداد. و جز سلاح "کلمه" به کارنگرفت

خوارج مسلح، درکمال امنیت درمسجد خدا، وسط نماز جماعت، با صدای بلند برضد او شعار می دادند و او خطاب به خود این آیه را می خواند "فاصبر، ان وعدالله حق". همین! نه شکنجه، نه تجاوز، نه اعدام.   میگفت : نباید چیزی را از شما پنهان کنم جز در جنگ،   وقتی شنید در مرز کشور تحت حکومتش، مهاجمان خارجی به خانه مردم ریخته اند وغارتگری کرده اند، نگفت "سیاه نمایی نکنید". خودش اپوزیسیون خودش شد و خبر را به مردم گفت. و گفت : مرد مسلمان باید از غم این حادثه بمیرد

بارها خودش مردم را به نظارت بر خودش دعوت کرد و انتقاد از حاکم را تکلیف شرعی مردم دانست،        مردم که میگفت، فقط مسلمانها را نمی گفت. خودش به صراحت گفت : که " مردم یا با ما هم دین اند یا هم نوع "، یعنی حرمت و حقوق همه باید محفوظ باشد.      به منصوبانش میگفت : مبادا مانند گرگ درنده به جان مردم بیفتید و خوردنشان را غنیمت شمرید.    هیچگاه درخانه مردم را نشکست و حرمت حریم خصوصیشان را،
حتی آنجا که دانست بساط فحشا پهن است، نقض نکرد

به قاضی چنان امنیت و استقلالی داده بود که علیه خودش حکم کرد. به از کار افتاده ها مقرری میداد.    در سفری، وقتی که مردم دنبال مرکب اش دویدند، ذوق نکرد، برعکس برسرشان فریاد زد! مردم را خوار و بنده خود نمی خواست.     صورتش را نزدیک آتش می برد و می گفت : بچش علی، این سزای حاکمیست که مردمش را فراموش کند

خدمات دولتهای قبل را ستود، بویژه برای عمر سنگ تمام گذاشت، نگفت آنها دزد و فاسد و خائن بودند و حق مرا خوردند.    به معاویه نگفت : "خدا حق حکومت را به من داده". گفت : مردم مرا خواسته اند.     بر حاکمان واجب كرد که تا ریشه فقر را نکنده اند هم سطح فقیرترین مردم زنگی کنند.  
   در بستر مرگ گفت : مبادا در خون مردم بیفتید و بگویید وای علی کشته شد!!؟

Thursday, November 22, 2012

From Jafar Panahi




دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد
خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم
---------
*
اینجا در دنیای من، گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند*
*دیگر گوسفند نمی درند*
*به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند..
.*
----------
**اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد!!!*
----------
می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که :
 پدر تنها قهرمان بود
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد *
*بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... *
*بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . *
*تنــها دردم،  زانو های زخمـی ام بودند. *
*تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود *
*و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!*
--------------------
*این روزها به جای" شرافت" از انسان ها *
* فقط" شر" و" آفت" می بینی
راســــــتی،
دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام...!
"حــــال مـــن خـــــــوب اســت" ... خــــــوبِ خــــوب*
-----------
*می‌دونی"بهشت" کجاست ؟ *
*یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب ! *
*بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری...
*
-----------
*وقتی کسی اندازت نیست
 * دست بـه اندازه ی خودت نزن...*
*این روزها "بــی" در دنیای من غوغا میکند!
بــی‌کس ، بــی‌مار ، بــی‌زار ، بــی‌چاره بــی‌تاب ، بــی‌دار ، بــی‌یار ،
بــی‌دل ، بـی‌ریخت،بــی‌صدا ، بــی‌جان ، بــی‌نوا
*بــی‌حس ، بــی‌عقل ، بــی‌خبر ، بـی‌نشان ، بــی‌بال ، بــی‌وفا ، بــی‌کلام
،بــی‌جواب ، بــی‌شمار ، بــی‌نفس ، بــی‌هوا ، بــی‌خود،بــی‌داد ، بــی‌روح
، بــی‌هدف ، بــی‌راه ، بــی‌همزبان *
*بــی‌تو بــی‌تو بــی‌تو......*
----------
*
ماندن به پای کسی که دوستش داری *
* قشنگ ترین اسارت زندگی است !*

------------------------
*می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما*
* بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند ...*
--------------
می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند *


*مگه اشك چقدر وزن داره...؟ *
*که با جاري شدنش ، اينقدر سبک مي شيم...
*
---------------
*من اگه خـــــــــــــــــــــدا بودم ...*
* یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم *
* ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــــها نمونده باشه ...*
*و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم
 

Sunday, June 10, 2012

It was a short message, خبر كوتاه بود


بررسـي تاريخ سـياسي و اجتمـاعي مردم ما نشان ميدهـد كه هميشه، مـعدودي خائن، و حسود و نوكر صفـت، در خدمت استبداد داخلي ويا استـعمار خارجي ، با اسـتفاده از جهـل توده مردم و اسـتحمار هر چه بيشتر آنها، بانواع حـيل ، بيشتراز همه آموزشهاي خرافي والقاي مذهب شرك، بنام دين،  مبتلايان بجـنون نـخـبه كشي، مردان و زنان وطن خواه وعاشـقان آزادي را، ازبين برده و ميبرند..
اين تجربه تكراري و تلخ ، در زمان ما ،به بدترين شكل خود، درلباس روحاني و بنام دين، در خيانت به جان و مال و ناموس مردم، در زماني كوتاه ، بيشترين آسيبها را باين ملت وارد كرده اند
امپراطوري ايران به شـيخ نشيين خليج فارس بدل شده، دولتش منفـور جهانيان و ملـتـّش را چنين خوار و ذليل و فقير كرده اند، بجاي امير كبير و مـصّـدق و مدرسّ، جمعي روضـه خوان بيسواد و معلول و عـقده دار، خود را ولي مردم و منتخبين خدا ميدانند.
و تا زماني كه, مـحيط كشت اين انگلها،  مردابها ي جهل ودكانهاي مذهب شرك برچيده نشود و مردم خودشان بيدار نشوند و مسئول رهائي و كسب و حقفظ آزادي خويش نباشند اميدي براي پيروزي حركات متفـرّق رهائي بخش وجود ندارد.   بامـيد آنروز   - بهزادنيا

خبر کوتاه بود :

       ” با کمال تاسف اطلاع یافتیم که "آقای دکتر محمد مصدق سحرگاه امروز پنج شنبه در ساعت 5/4 بامداد
 1345/12/14   در سن 87سالگی در اتاق شماره62 بیمارستان نجمیه تهران زندگی را بدرود گفت. خبری بسیار کوتاه برای مردی بزرگ!!!

سالنامه سازمان اطلاعات انگلیس در سال 1995 درباره اش منتشر کرد:  خسارتی که وی به انگلستان واردکرداز خسارتی که هیتلر در جنگ دوم جهانی به انگلستان وارد کرد بیش تر بود، معترف هستیم که انگلستان دربرابر مصدق شکستی بی سابقه را متحمل شد.

   -اولّین نفرکه بالایحه کاپیتولاسیون درایران مخالفت کرد.
-اولین ایرانی فارغ التحصیل در دکتری حقوق.
   -امتیاز حق شیلات وکشتیرانی در دریای خزررازشوروی باز پس گرفت.
   - شخصادردادگاه لاهه برای احیای حقوق ملت خویش فریاد کشید.
   - جمال عبدالناصر(رهبر بزرگ وفقیدناسیونالیست عربی-اسلامی مصر) بگفته خویش اوراالگوی خود قرار داد و کانال سوئز را برای مصر ملی کرد.
 - سفیر شوروی درایران رسمااعلام کردکه دولتش دربربروی به زانو افتاد.
 -اولین نفرکه بااستفاده ازعلوم روزدردانشگاه به بررسی علمی حقوق اسلامی شیعه پرداخت.
 -اولین نفر که حقوق شرعی زنان رابه طورعلمی دردانشگاه مطرح ساخت.
 -ابرمردتاریخ ایران، با جان برکف بودن خویش درراه وطن اجازه نداد که تا سال 1992 امتیاز نفت ایران در انحصار بیگانه باشد.
- مجاهدت های کسی که خودراوقف سرزمین ومردم ودین خویش کرد، یگانه طراح بزرگ ملی شدن صنعت نفت ایران، جاوید یاد دکتر محمد مصدق به همین جاختم نشد،وی خود را وقف ملّیت ایرانی و دیانت اسلامی ساخت و لحظه به لحظه افتخار آفرید.

- بخشی ازبیانات بزرگوار:
   ” من ایرانی و مسلمانم و بر علیه هرچه ایرانیت واسلامیت راتـهدیدكندتازنده هستم مبارزه می کنم“.
   تنها گناه من و گناه بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت ایران رامّلی کردم وبساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی واقتصادی عظیم ترین امپراطوری جـهان راازاین مملـکـت برچیدم“.
 ” حیات من ومال وموجودیت من وامثال من دربرابرحیات و استقلال وعظمت وسرفرازی میلیونهاایرانی و نسل های متوالی این مّلت کوچکترین ارزشی نداردوازآنچه برایم پیش آمد هیچ تاسف ندارم ویقین دارم وظیفه تاریخی خودراتاسرحدامکان انجام داده ام .عمرمن وشماوهرکس چندصباحی دیرنخواهدپائید".
-       برای درمان سرطان بینی باوجوداصرارفرزندش که پزشک بود ودوستدارانش راضی به سفربه خارج برای درمان نشد. وگفت،   "پزشکان ما قادرندهمه کاری رابرای درمانم انجام دهند". - به اختیارخودملک خودش رابین کشاورزانش تقسیم کرد.
-       امّاهنوز هم برای رفتن برسرمزارش که نیمه ویرانست، مردم مشکل دارند!