غيرت حق بود و با حق چاره نيست
کو دلیکز حکم حق صد پاره نيست؟
رحلت غم انگيز مرجع بزرگوار حضرت آيت الله منتظری، دليرترين فقيه استبداد ستيز دوران، کامها را تلخ و چشمها را گريان کرد. درود و رحمت رضوان حق بر او باد که خود آيت رحمت حق بود و در راه احقاق حقوق بندگان خدا دمی نياسود.
به آن چه می گفت و میآموخت حقيقتاً باورداشت و از آن چه داشت و میتوانست داشته باشد کريمانه و دليرانه گذشت و حق عدل و احسان را به جا آورد و اينک با نيک نامی و آبرومندی به ديدار پروردگاری شتافته است که دوستدار محسنان است. ان الله يحب المحسنين.
جام می و خون دل هر يک به کسی دادند
در دايره قسمت اوضاع چنين باشد
نصيب او در دايره قسمت، خون دل بود و چون پيشوای پارسايان علیعليه السلام عمری را در اندوه و ناکامی به سر برد و از طعن و تهمت و دشنام و ناجوانمردی دشمنان نصيبی وافر يافت، با اين همه هيچ گاه چون عيسا مسيح به درگاه خدا نناليد که "چرا رهايم کرده ای"، بل چون سالار شهيدان حسين عليه السلام گفت رضی برضاک، تسليما لامرک.
حق بلکه تکليف او بود که چون يک فقيه مجتهد با پاره ای از اجتهادات آيت الله خمينی در آويزد و آنرا نپذيرد. حق او بود که چون يک شهروند آزاد، رهبر حاکم را نقد کند و بر او خرده بگيرد. اما نظام استبداد دينی آن نقدها را نه تنها بر چشم و سر ننهاد بل چون گناهان کبيرهای ديد که فاعلش سزاوار مجازات است و دليلهای عوامانه عنوان کرد که دل امام را خون کردهای و در" امتحان خطير "مقبول نيفتاده ای لا جرم مستحق عقوبتی.
پيام بیدردانه و خود پسندانه مقام رهبری نمکی تازه بر اين زخم ظالمانه پر عفونت ريخت و "ابتلائات" آن فقيه راحل را لازمه کفران و غفران گناهانش شمرد: بليات و ابتلائاتی که به اشاره رهبری و به دستان اعوان و انصار او پديد آمد و آن عزيز را بیمحکمه و بیمحاکمه به مدت پنج سال چون گنجشکی مظلوم در محاصره کرکسان ظالم نگاه داشت و مطبوعات ولايت مدارهم وی را در سيل و طوفان تهمتها و اهانتهای سنگين غرقه کردند.
جرم بزرگ آن فقيه نزيه جز اين نبود که رهبری حاضر را شايستهٔ منصب افتا نمی شمرد و ردای مرجعيت را بر قامت او برازنده نمیديد وآنچه را همه درپس می گفتند او در پيش می گفت.
اسفا ودريغا که ديگر مراجع و مشايخ با او چنان که بايد همراهی نکردند و با کوتاهی نا بخشودنی شان حوزه و مرجعيت را به زبونی و ذلتی نشاندند که رضا خان پهلوی هم آن را در خواب نمی ديد و مصداق سخن پيامبر خدا شدند که " من اعان ظالما سلطه الله عليه" : هر کس ستمگری را ياری کند خود اسير آن ستمگر خواهد شد.
اينک آن نازنين که اعتبار و افتخار حوزه علميه بود رخت به سرای باقی کشيده است و مگر باز ماندگان طريقت پر شرافت او را دنبال کنند و با استبداد دينی بستيزند تا آب رفته را به جوی باز گردانند و نام نيکیدر اين جهان و پاداش کريمانهای در آن جهان برای خود فراهم آورند.
دو چيز حاصل عمر است نام نيک و ثواب
واز اين دو در گذری کلّ من عليها فان
ربّنااغفرلنا ولاخوا ننا الذين سبقوا نابالايمان و لا تجعل فیقلوبناغلا للذين امنو ا. ربّنا انک رئوف رحيم. عبدالکريم سروش
اول دی ماه ۱۳۸۸
Sunday, December 20, 2009
Wednesday, November 25, 2009
شرمتان باد اي خداوندان قـدرت ( Farsi)
شرم تان باد ای خداوندان قدرت
شجریان و پریسا
آبان 1388 موج خون
شرم تان باد ای خداوندان قدرت
شرم تان باد ای خداوندان قدرت
بس کنید
بس کنید از اینهمه ظلم و قساوت
بس کنید
ای نگهبانان آزادی
نگهداران صلح
ای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون
سرب داغ است اینکه می بارید بر دلهای مردم،سرب داغ
موج خون است این که می رانید بر آن کشتی خودکامگی،موج خون
گر نه کورید و نه کر
گر مسلسل هاتان یک لحظه ساکت می شوند
بشنوید و بنگرید
بشنوید این وای مادرهای جان آزرده است
کاندرین شبهای وحشت سوگواری می کنند
بشنوید این بانگ فرزندان مادر مردهاست
کز ستم های شما هر گوشه زاری می کنند
بنگرید این کشتزاران را که مزدوران تان
روز و شب با خون مردم آبیاری می کنند
بنگرید این خلق عالم را که دندان بر جگر بیدادتان را بردباری میکنند
دست ها از دست تان ای سنگ چشمان بر خداست
گر چه می دانم
آنچه بیداری ندارد خواب مرگ بی گناهان است،وجدان شماست
با تمام اشک هایم باز نومیدانه خواهش می کنم
بس کنید
بس کنید
فکر مادرهای دلواپس کنید
رحم بر این غنچه های نازک نورس کنید
بس کنید
Please copy the link and listen to the music.
Shajarian- Parisa-Moj_e_Khun_Roham_Sobhani_Hassan_Sharghi.mp3
شجریان و پریسا
آبان 1388 موج خون
شرم تان باد ای خداوندان قدرت
شرم تان باد ای خداوندان قدرت
بس کنید
بس کنید از اینهمه ظلم و قساوت
بس کنید
ای نگهبانان آزادی
نگهداران صلح
ای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون
سرب داغ است اینکه می بارید بر دلهای مردم،سرب داغ
موج خون است این که می رانید بر آن کشتی خودکامگی،موج خون
گر نه کورید و نه کر
گر مسلسل هاتان یک لحظه ساکت می شوند
بشنوید و بنگرید
بشنوید این وای مادرهای جان آزرده است
کاندرین شبهای وحشت سوگواری می کنند
بشنوید این بانگ فرزندان مادر مردهاست
کز ستم های شما هر گوشه زاری می کنند
بنگرید این کشتزاران را که مزدوران تان
روز و شب با خون مردم آبیاری می کنند
بنگرید این خلق عالم را که دندان بر جگر بیدادتان را بردباری میکنند
دست ها از دست تان ای سنگ چشمان بر خداست
گر چه می دانم
آنچه بیداری ندارد خواب مرگ بی گناهان است،وجدان شماست
با تمام اشک هایم باز نومیدانه خواهش می کنم
بس کنید
بس کنید
فکر مادرهای دلواپس کنید
رحم بر این غنچه های نازک نورس کنید
بس کنید
Please copy the link and listen to the music.
Shajarian- Parisa-Moj_e_Khun_Roham_Sobhani_Hassan_Sharghi.mp3
من بديدار خدا رفتم و شد(Farsi)
با کراوات به ديدار خدا رفتم و شد
بر خلاف جهت اهل ريا، رفتم و شد
ريش خود را ز ادب صاف نمودم با تيغ
همچنان آينه با صدق و صفا، رفتم و شد
با بوي ادکلني گشت معّطر بدنم
عطر بر خود زدم و غالبه سا، رفتم و شد
حمد را خواندم و آن مّد"ولاالضّالين"را
ننمودم ز ته حلق ادا، رفتم و شد
يکدم از قاسم و جبّار نگفتم سخني
گفتم اي مايه هر مهر و وفا، رفتم و شد
همچو موسي نه عصا داشتم و نه نعلين
سرخوش و بي خبر و بي سرو پا، رفتم و شد
"لن تراني"نشنيدم ز خداوند چو او
"ارني" گفتم و او گفت "رثا"، رفتم و شد
مدعّي گفت چرا رفتي و چون رفتي و کيّ؟
من دلباخته بي چون و چرا، رفتم وشد
تو تنت پيش خدا روز و شبان خم شد و راست
من خدا گفتم و او گفت بيا، رفتم و شد
مسجد و دير و خرابات به دادم نرسيد
فارغ از کشمکش اين دو سه تا، رفتم و شد
خانقاهم فلک آبي بي سقف و ستون
پير من آنکه مرا داد ندا، رفتم وشد
گفتم اي دل به خدا هست خدا هادي تو
تا بدينسان شدم از خلق رها، رفتم و شد
بر خلاف جهت اهل ريا، رفتم و شد
ريش خود را ز ادب صاف نمودم با تيغ
همچنان آينه با صدق و صفا، رفتم و شد
با بوي ادکلني گشت معّطر بدنم
عطر بر خود زدم و غالبه سا، رفتم و شد
حمد را خواندم و آن مّد"ولاالضّالين"را
ننمودم ز ته حلق ادا، رفتم و شد
يکدم از قاسم و جبّار نگفتم سخني
گفتم اي مايه هر مهر و وفا، رفتم و شد
همچو موسي نه عصا داشتم و نه نعلين
سرخوش و بي خبر و بي سرو پا، رفتم و شد
"لن تراني"نشنيدم ز خداوند چو او
"ارني" گفتم و او گفت "رثا"، رفتم و شد
مدعّي گفت چرا رفتي و چون رفتي و کيّ؟
من دلباخته بي چون و چرا، رفتم وشد
تو تنت پيش خدا روز و شبان خم شد و راست
من خدا گفتم و او گفت بيا، رفتم و شد
مسجد و دير و خرابات به دادم نرسيد
فارغ از کشمکش اين دو سه تا، رفتم و شد
خانقاهم فلک آبي بي سقف و ستون
پير من آنکه مرا داد ندا، رفتم وشد
گفتم اي دل به خدا هست خدا هادي تو
تا بدينسان شدم از خلق رها، رفتم و شد
Thursday, September 17, 2009
In memeory of Ghods (Farsi)
بياد قد س، نامه چهارم به آقاي هاشمي رفسنجاني
بسم الله الـرّحمن الـرّحـيم
جناب آقاي هاشمي، با عـرض سلام ، آرزوي قبول طاعات، تبريك ليالي قدر و فرا رسيدن عـيد سـعيد فطر، در اخبار ديروز خواندم كه شما از مردم ايران براي شركت در راهـپيمائي "روزقدس" دعوت كرده ايد. ضـمن احترام باين دعوت و يادآوري،
اولاّ، اميدوارم كه مردم مسلمان ايران، با احـترام به اين " سـّـنة حــسنه " حتيّ الـمـقدور در اين راهـپيمائي شركت كرده و مراسم با شكوه هرچه بيشـتر بر گزارشود و بازهـم اميدوارم كه اجراي اين سـّنت، بعلت جـو موجود در جامعه و شرايط حاكم، موجب ضرب و جرح وحبـس و مرگ كــسي نشود.
ثانيا"، بنظر من ، رعايت ســنتها، لازم نيست كه هميشه بشكل ســنـتـّي انجام گـــيرد. يـعني اگر از سي سال قـبل حمــايت از مردم فلسطـين و ياد قدس، بصورت راهپيمائي ودادن شعـارهاي سياسي صورت گرفته، دليلي ندارد كه امـروز هم بهمان شيوه رفتار كــنـيم. چرا كه در چنين روزي، با غروب خورشيد، شـعارها درفـضا مــحو وانرژي هزاران هزار مردمي كه كارو زندگي راا ترك كرده تا در اين مراسم حضور يابند تقريبا" بهدر رفته است. درحاليــكه اگرهرايراني ويا در سـطـحي وســيعتر هر مسلـماني در جهان معـادل يك روز درآمد ويا حـّد اقـل بهاي يك وعده غذاي خود را، براي حمايت از قـد س بپردازند، هم بسياري از مدارس نيمـه ويـران شـده بازسازي شده و هم مدارس وبيمارستانها و موئسّسات كاري جديدي براي آن مردم ســتمديده ساخته خواهد شد. تا مـوجبات رشد كارو خدمات مردمي مهــّيا شود. چنين تاسيساتي هم روحيّـه مردمي را بالابرده و هم مردم ديگر ممالك و حــتيّ خير خواهـان غـير مسلمان را باينكار تشويق ميكند. چون فرصت زيادي براي هـمآهنگي اين طـرح با ديگر ممالك اسلامي نيست، اميدوارم لا اقـل مـــردم ما كه پيشنهاد دهنده روز قدس بودند، حالا هم مبتكر و مجـري اين طرح جديد باشند. من يقيــن دارم چنين خدمات انساندوستانه اي از ارسال موشك و خمــپاره براي گروه حماس، براي مردم فلســطين بســيار مفيد تر خواهد بود.
آقاي خميني در رابطه بكمك و مسئلـه فلســطين گفت " اگرهرمسلماني باندازه يك سـطل آب بريزد، اسرائيـليان را سـيل خواهد برد " . اين بيان سمبليك ايشان، اشاره به هـمبستگي مسلـمين وانجام حركت جمعي آنهـا بود. ايكاش جانشينان فعــلي، دراين حــّد از امامشان پيروي ميكردند وبراي حمايت از فلسطين صرفا" بانداختن "دســتمال فلســطيني" بدور گردنشان اكتــفا نميكردند. ايكاش گماشته هاي ايشان هم باشــعار و فـحّاشــي ، مردم عامي را بدادن شعارهاي "مرگ بر اسرائيل " تشويق نميكردند و آنچنان تـخم نـفـرت و وحشـت را در ميان مردم نـميافـشاند ند. چرا كه اسرائيل، فلـسطـين اشغال شده و جزئي از ارض مـقـّد س است و اكثر اسرائيـليـان ، زندانيان و بردگان حكومــت فاشيـتي و زير سـلطه صــهيونيـسم بين الـمللي اند. لذا تلاش مسلمين نه فقط براي آزادي قـد س، بلـكه بايــستي نجات اسرائيــليان را نيز، از ظـلم و جنايات صــهـيو نيسم منظوردارد.
بياد دارم در اوائل مسئوليت پذيري خانم " گلدن مــايــر"، بعنوان اوليـّن نخـسـت وزيرزن در اسرائيل، خبرنگاري از ايشان پرسـيد، " آيا شما دراين مسئوليـّت جديد، در مقابل دنياي عـرب و مسلمين، احساس ترس نميكنيد؟ " خانم مـايـر جواب داد، " من وقــتي احساس ترس ميـكنم كه ببيــنم، تعــداد مسلميني كه براي نمازفــجر در مسـجد الاقـصي حاضر ميشوند، نزديك بتعــداد كساني است كه براي اداي نماز جمـعه بمـسجد ميآ يند" . وبازهـم بخاطر ميآورم كه پس از خاتمه دوره رياست ايشان، در مـصاحبه عمومي، خبرنگاري از ايشان پرسيد، " ممكن است تلخ ترين و شيرين ترين خاطره اي را كه از دوران نخست وزيريتان بياد داريد، بيان كنيد؟ خانم مـاير گفت " تلـخ ترين خاطره من روزي بود كه شنيدم ، سران كشورهاي عـرب و مسلمانها، براي بررسي طرح واحدي بمنظور مقابلـه با اسرائيل، جلســه مشـتركي را ترتيب داده اند، آنشب را تا صـبح نخوابيدم ! و امّـا شـيرين ترين خاطره من، فرداي همان روز بود، وقـتي شــنيدم كه اين كنفرانس بدون هـيچ تـصــميم مـشتركي، جـز درگيريهائي ميان چند عضو شركت كننده بكار خود پايان داده است"
جناب هاشمي،
آرزو ميــكردم ، كلاسي داشـــتيم براي دشمن شناسي، آنقـدر رشــيد بوديـم تا بتوانيــم سـخـن حـّق را حتيّ از دهان دشـمن بشـنويم! مـن هم با تمام وجـودم مردم ســتمديده فلـسطين را دوست دارم و بسرزمين پيامبر خــيز فلســطين عـشق ميورزم امـّـا بجاي شعار و فـّحاشي و بستن شال فلسطيني بدور گردنم، ترجــيح مـيدهم كه در لبـاس ســفيـد طبابـت، گوشي پزشــكـيم را بگـردنم آويخــته واز مـســير سالم سازي و ترمـيم، در خدمت مظلومين و آسيب ديدگان باشم. درست حـدود پانزده سال قبل، زماني كه اولـّين كابـينه دولــت خود مختار فلسطين تشكيل ميشد، كار وزندگي را در امريكا رها كرده و باتشكيل تيمي از اساتيد و خبرگان پزشــكي، مركب از بيست نفـر، در رشــته هاي مخـتلف تـخـّصصي، مسلمان و مــسيحي و كلــيمي، بفلسـطين بردم . من در آنجا احساس دوگانه اي داشتم، يــكي تصوير زيبائي كه قرآن از اقــصي ترســيم ميــكند و يكي واقـعيـّت مسجد مخـروبه اي، كه ديوارهايش از شمار گلوله ها و خمـپاره ها مـشـّبك شــده و مردم با ترس ولـرز از ميان صـف پر پيـچ و خـم سربازان مـسـّلـح صـهيونيستي، در نماز جمعه حاضر ميشدند. شرح وضـع مردم فلســطين، در زماني كه ظاهراّ جنگي در ميان نبود، از توان قلم و احساس من بيـرون است. فقـط بايد بگويم كه در ديدار از نوارغـزه، من فلا كت و فقـر و بيماري مردم را، نه در پوست وخونم بلكه در مغزاسـتخوانم احساس ميكردم ولي بخود اجازه ياس ندادم، با مـعرفي خانواده شهيد ابو جهاد، در كابينه جديدالتاسّيس آنها شركت كرده و طرح واكسيناسيون اطــفال و بهداشت شهري را با مسئولين بهداشت در ميان گذاشتم، در ديدار از فلسـطين اشـغـالي ، و ملاقــات با گروهي از اساتــيد ، در دانشـگاه بن گـوريون، طرح پذيرش تعدادي از جوانان فارغ الـتـحـصيل فلســطيني را، براي مطالعه در رشته پزشـكي، بمنـظور تامين طبـيب لازم براي مردم بــي پناه آن سر زمين و در ضمن ايجاد زمينه هاي صـلح و انساندوستي، در منطقه مـطرح كردم و و در طول اقامتم هر روز از اردوئــي به اردوئـي و نهايتا" بطـبابت خانه بخانه، با حـّد اقـل امكاناتي كه داشــتم ، مـشغول بودم. روزي مرا بر بالين خانمـي بردنـد كه آخـرين روزهاي حاملگي را طي ميكرد، گفتــند كه هـمسر يكي ازمحافـظان مسجد الا قـصي است، كه بعـلت بيماري ديابت درمان نشده، بحال مرگ افتاده بود. خانه بسـيار مـحقـّري بود و زن بيچاره كه در اصل چهـل ساله بود، بيست سال پيرتر بنظر ميرسيد. دسترسي وامكان بيمارستان نبود. بيشتر روز را در كنارش ماندم تا بلطف خداوند درمانها موثر افتاد و كم كم حالش روبراه شد. اين مادر حامله، داراي هفـت فرزند قد و نيم قد بود كه همگي در خانه و كنار والدين بودند. نميدانستم بخندم و يا بگريم، بخود اجازه دادم از مريضــم بپرسم، " آخر خواهر در اين سن وسال، اين بيماري مزمن و اين بچه هاي مـعـصوم، اينهمه بچهّ چرا؟ " گفت، " ميخواهم فلسطين زنده بماند، اين بچه هاي من، مثل كيسه هاي شــني، در مقابل گلوله هاي اسرائيليان، از قـد س دفاع خواهند كرد."سرم را بزير انداخـتم، چشمانم تر شد واز سئوالي كه كرده بودم سخت شرمنده شدم. در اين سـفردختر بزرگم كه چند روزقبل دبيرستان را به پايان برده بود همراه من بود. د ختري كه در امريكا بدنيا آمده وبزرگ شده، فكر ميكردم دعوتم را نپذيرد، امـا بسيار از سـفرش خوشــحال بود. در طول ديدارهايمان از فلسطين، باو ميگفتم كه ظـلم ســتيـزي بزمان و مكان مـحدود نميشود. او همراه من بود تا اگر باز نگـشتم، خاطره قدس و فلسـطين رابا خود بخانه بازگرداند. واين چنين بود گراميداشت " روزهاي قد س" براي من.
جناب هاشمي، آنچه مايه تعـّجب من است، اينست كه شما مردم را در حالي براي حمايت از قدس، براهـپيمائي دعوت مـيكنيد كه، اولا" بسيار بعـيد ميدانم كه بخود شما اجازه امامت نماز وايراد خـطبه بدهند. ثانـيا" چگونه ميتوانيم بمردم ايران بگوئـيم ، شما كه در مملكت خودتان حق راهپيــــمائي آرام را، براي اعـتراض بحق پايمال شده تان نداريد ، بيائيد بياد قد س و دفاع ازمردم فلـسطين راهـپيمائي كنيد !! كساني كه ميبينند فرزندانشان، نه با "گلوله هاي صــهيو نيسم" بلكه با سلاحـهاي "جمهوري اسلامي" در خيابانها بخاك و خون ميغلطــند و يا در زندانها بدست شكنجه گران " مسلمان" و بنام "الله" شلاق ميخورند و زير شكنـجه شهــيد ميشوند، ســينه زنان مـسلمان را باآتش سـيگار ميسوزانند و باز جويان مسلمان، با اجراي "صــيغه شرعي"، بنامو س زنان تجاوز ميكـــنند و مردان با شرف را لخت وعور كرده ،و بآنها تجاوز ميكنند، جوانها را چـشم و دست بسته از بامها بزير انداخته و نابود ميــكنند، پنـد نــصيحت گران و دلسوزان بحال جامعه بجاي خود، فتاوي صريح مراجـع ديني را، اين " حاكمين باصطلاح ديني" ، چنين گستاخانه ناديده ميگيرند و حتيّ گماشتگانشان از اعتراض مراجع ديني، بدادگاههاي روحانيت شكايت ميبرند، داغداران اين همه مـصيبت حــّق ديدار و اشك ريختن بر مزارعزيزانشان را ندارند، ماموران تحـقيـق خود گماشــته ،وجود شكنجه و تجاوز را نفي ميكنند و دهان هاي مردم بسته و قلم هايشان شكسته، امــّا شب وروز هزاران دروغ و تهمت و افتري را با بودجه همين مردم، در رسانه هاي گوش بفـرمان، ترسـيم و تصوير ميكنند ودر واقـع شبانه روز به تعـزير ملت مشغولند و ميبينيد كه چگونه اين ماه مبارك، ماه ذكر و دعا، ماه قرآن و ماه شا دي را به ماه مـصـيبت و مـحّرم تبد يل كرده اند، چنين مردمي با چه روحـيـهّ اي ميخواهند بيـــايند و براي قد س راهپيمائي كنند؟
جناب هاشمي، آنچه بيشتر مايه نگراني من است ، اينست كـه اين مردم شكنجه شده و كارد باسـتخوانشان رسيده، قادر بكنـــترل احساسات خودشان نباشند و يا خداي نكرده وسيله عـمله ظـلم تحريك شده ويابا استفاده ازاين فـرصت، دردها و مصيبتهاي خودشان را، در كنار شعارهاي قدس فرياد كنند، و بازهم قـصـّابان و چاقو كشان جمهوري اسلامي، جمعي را تـكه پاره كرده و گروهــي را روانه زندانها كـنند. اگرامامت شما را براي نماز جمعه تـحمّل نميكــنند، اگرمراســم احــيا را تعــطـيل ميكنند، اگر حــتـّي ياد بود درگـذشــت طالقاني را ممنوع ميكنند، تا بخيال خام خودشان از تــجــّمع مردم جلوگيري كنـند، شما چگونه تضــمين ميكنيد كه راهنمائي قد س از اين آسيبها مصون بماند ؟. نكند بازهم اين حـقـّه ايست كــه فرعـونيان براي سوء استفاده از تـتـّمه وجهـه مردمي شما بكــار ميگيرند. اينها كه هـمگي شال قـدس بگردن دارند، بيش از بيست ميليون بدولت انتصابيش راي داده اند ، كافـــيست چند مـــيدان و خيابان رابا جمعيتهاي سپاهي و بســيجي و وابستگان كيسه هاي سخاوت از جيب ملت، پركنند و در رسانه هايشان روز قدس را با ابهت وجلال گرامي بدارند و نيازي هم بتوده مردم نداشته باشند. مگر در كلمات قـصار رهبر نشنيديد كه فرمودند " تا وقتي مردم كاري بكار نظام نداشته باشند، ما هم كاري با آنها نداريم" اين همان تعبيرحكومت عـدل علي است. البـته نه امام علي بن ابيطالب (ع)
جناب هاشمي، انتظـار من اين بود كه شما بجاي دعوت مردم براهـپمائي قدس ، باهـمآهنگي با ديگر آيات و منــتخبين ملـّت، آقايان موسوي، خاتمي و كروّبي، رضائي، نمــايندگان جامعه روّحــانيت، جــمعي از اسـاتيد مـحترم حـوزه و دانشـگاه، نمايـندگان بازار و دانشـجويان و كارگـران، خانواده شــهدا و ديگر طبقاتي كه ميدانيد ، با يك برنامــه ريزي مـنـظم بويژه گروه انتــظامات و ارتبــاطات منسجم، مردم را براي راهـپيمائي آرام ، عاري ازهرگونه شعار و تظاهرات، فقط حمل پلا كارد هائي كه بدو زبان فارسي و انگليسي نوشــته شد ه و عباراتي نظــير نمونه هاي زيررا دربر ميگيرد،
عيد فطربر مسلمانان جهان مبارك باد
Happy Eid-ul-Fitr to the Muslim world.
دولت انتصابي نه مشروع است نه قانوني
The appointed Government, is neither legitimate nor legal
ما رفراندم عمومي براي انتخاب نماينده منتخب مردم را ميخواهيم.
We want a common vote for the people-elected Candidate
زندانيان ما را آزاد كنيد.
Free our Prisoners
شكنجه و تجاوز، خلاف انسا نيت و اسلام است
Torture &Rape is against Humanity & Islam
جمهوري دمكراتيك ( آري) ديكـتاتوري اسلامي (نه)
Democratic Republic “YES”, Islamic Dictatorship, “NO”
اين دعوت از هـمه مردم ايران است، شـروع حركت را از مساجد جامع در شهرستانها ويا محـّل بر گزاري نماز فطر، ود رتهـران، بياد شهيد دكـتر مفــّتح، از محّل مــسجد قبا، آغـاز كنــيد. و روز عــيد فطر را " روزفـتح " بخوانيد. اين روز را روز وحــدت ملــيّ بـراي حذف ديكتاتوري و تاميــن امنيت داخــلي و حفظ ايران از تهاجمات خارجي در تاريخ ايران بثبت برسانيد. اگر اين فرصت براي فطر امسال دير شده، اين طرح پيري پذير نيست. هر زمان كه چنين مـقدّماتي فراهم شود ، قابل اجراست. منتها هــرروزي كه از عمر اين دولت نا مشروع بگذرد شما شاهد مـصــيبتهاي بزرگتري خواهيد بود.
جناب رفسنجاني،
يقين دارم كه قدرتهاي خارجي و خصوصا" صــهيونيسم بين المللي، از استقرار دموكراسي در كشورهاي زير سلـطه و خصوصاّ در كشورهاي اسلامي زياد خوشحال نيستند و اين مســئله در مورد ايران بيشتر حائز اهـميّت است، زيرا اســتقرار دموكراسي در ايران بواسطه موقعـيّت ژئـو پليـتيك در خاورميانه، تمام محاسبات ومناسبات سياسي، نظامي و اقتصادي آنها را درهم ميريزد. شايد قـــبول نوعي دموكراسي نيم بند مثل مالزي و اندونزي، كه چندان مـــنافع سياسي و اقتصادي در آنها ندارند، قابل تـحمل اند ولـــي در مورد ممالك خاورميانه كه بر مخازن طلاي ســياه ســفيد و ديگر ذخائر طبــيعي بنا شده اند ، دموكراسي در اين حد هم برايشان قابل قـبول نيست. كارتلهاي نفتي و غولهاي اقتصادي، صرفا" بمنافع خود توجــه داشته و رحم و عاطفه و وجدان آدمي برايشان مـطرح نيست، لااقل در حال حاضر چنين است. براي مثال سرمايه داري امريكا كه مبني اقتصاد ش، اسـلحه سازي و توليدات جنگي است تا زماني كه اين زير بنا عوض نشده، براي ادامه كار سلاح سازي ، بايستي در خارج از امريكا، بازارفروش توليدات نظامي خود را داشـته و با سود حاصل مردم داخل امريكا را بمـصرف هر چه بيشتر تشويق كند و هرگاه كـــه اين معادله بهم مـيخورد، اين اقتصاد بـركود و ورشكستگي ميكشاند.د ولتــهاي بزرگ صنـعتي ديگر هم بهمين منوال، در حجم كمتري بهمــين بيماري دچارند. بهمين دليــل در حال ركود و سـقوط با هم همكاسه ميشوند. جنگهائي نظــير عراق وافغانستان باوجود حجــم زيادي كه ايجاد آسيب ميكنــند، جواب جذب توليدات كارخانجات سلاح سازي را نميدهند. لذا عناصر بي اطّـلا ع و يا ديكتاتورهاي دست نشانده در خاورميانه، چون احمدي نژاد و صدام ، برايشان بهترين بازاريابهاي اقتصاديند. براي استعمار گران شكل ديكتاتوري مطرح نيست، شاه و شيخ فرقي ندارند.
تا روزي كه صدام نوكـري ميكرد، هر چه خواست در اختيارش گذاشتند وقتي هم نخواستند، چند ساعته تشكيلات اتمي اش را نابـود كردند و ظرف چند روز بزرگترين ارتش خاورميانه را از هوا با خاك يكسان كردند و امروز مستقــيما" بر ذخائر نفتي نشـــته اند. حالا هم مسئله اتمي شدن ايران را بزگترين مسئله جها ني كرده اند هم براي اينكه درآمدهاي هنگفت نفت را از همسايگان ايران ، در ازائ خريد سلاحهاي گرانقـيمت وبي مصرف، غارت كرده و هم شا نس نزديكي اين ممالك را، با ا يجاد تفرقه و نفـرت ازميان ببرند.
اگر شعارهاي احمدي نژاد براي محو اسرائيل از نقشه جغرافيا نباشد، اگربتحريك توده ها، پرچمهاي امريكا را بآتش نكشند، و دنيا را از خـطر اتمي شدن ايران نترسانند، چـگونه مردم حسابگر امـريكا حاضر ميشوند سالانه بـليـونها دلار از ســرمايه هــاي اين مـلـّت زحمتكش را بحساب اسرائيل سرازير كنند؟ كجا خلبانهاي كويتي حاضر ميشوند تا كشور خودشـان را بمباران كنند، تا شيـخ دسـت نشانده را برياست بازگردا نند، تا پايگاه هاي حمله بعراق را در اختيار ارباب خود بگذارد ، بعد از اينكه دو ملـت همسايه و همكيش هشت سال خون يكديگر را ، بنفع اسرائيل و امريكا و شركائش ريـخـتند، و آخر معلوم نشد اين برادر كشي براي چه بود؟ جزقــريب يكميليون شهيد، هزاران معلول، فقـراخلاقي و اقتصادي، ويراني عراق، پايگاه تمدن اسلامي و فتح كربلا توسـط سربازان امريكا ئي و استراليـائي؟ وهنوزهم ادامه دارد.
روانش شاد مرحوم دكتر مـصّد ق، كه اين رابطه را خوب درك كرده بود و در آن شرائط بـسيار دشوار،بيش از نيم قرن پيش، تز اقـتصاد بدون نفت را براي آزادي ايران مـطرح ميكرد.
يادآوري اين نكات نبايد موجب ياس و كاهش تلاش عاشقان آزادي و استقرار دموكراسي در ايران باشد، بلكه توّجه دادن آنانان، بريشه هاي مسائلي است كه بايسـتي درهـدف گـيري و انتــخاب راه و همراهان خــود هوشــيارانه عمـل كنند ، با ور داشتــه باشند كه خـمير مايه اصلي هر حركت آزاديخواهانه اي، آگاهي مردم، اطمينان بخود و براي ما باورمند ان ايمان و اتـّكاي بياري خداوند است. باور داشته باشند كه استقرار دموكراسي در ايران، در هـمسايگي عراق ويران شده، افغانستان اشغال شده، و شيوخ دست نشانده اگـر غـير ممكن نباشد، دشوار است و بشـرط حصول، براي تداوم آن، بايستي از مسيرتشكيل كميته هاي همكاري، مركب از مديران مـدّبر، مـتخصّص و معتمـد، براي تشكيل نيروهاي دفاعي مشترك، بازرگاني مشترك و آموزش عمومي، براي كمرنك كردن اختلافات قــومي و فرقه اي و كاستن هر بيشتر از امكان درگيـري ميان نيروهاي خودي و بهره گيري و مشاركت در منافع سرمايه هاي خدادادي، بر مبني اخوت اسلامي و ارزشهاي انساندوستي، اصول اين همبستگي ها را تقويت كنند.
و سخن آخر اينكه بدانند دشــمنهاي خارجي اكثـرا" در زمينه انگلهاي داخلي رشد ميكنند. اينها نهاد هائي هستند كه بطور مستقيم و غيرمســتقيم، اغلب براي منافع فردي ويا گريز از مسـئوليت پذيـري، از خود بيــگانه و بهر خفـتـّي تن در مـــيدهـند وگاهي موجــب خيانتهاي بزرگ و آسيبهائي كه باعث ياس و كناره گيـري بعـضي از فعّالين ميشوند. كافـيست با مطالـعه تاريخ صد ساله اخير ايران مـصداق و نمـونه اين موجودات را پيدا كنيد.
باميد پيروزي ملت بپا خواسته ايران، براي ايجاد ايراني آزاد و آباد و تلاش براي جهاني پر از صلـح و تفاهم ميان ملــتهاّ، ياري و هدايت اورا در اين ايـّـام قدرو نزول قرآن از درگاه خالق رحمان و رحيم آرزو مندم.
من الله توفيق و هو علي كل شــيئ قد يـر، با تشكــّر- علي بهزادنيا- كاليفـرنيا
پانزدهم سپتامبر ۲۰۰۹
بسم الله الـرّحمن الـرّحـيم
جناب آقاي هاشمي، با عـرض سلام ، آرزوي قبول طاعات، تبريك ليالي قدر و فرا رسيدن عـيد سـعيد فطر، در اخبار ديروز خواندم كه شما از مردم ايران براي شركت در راهـپيمائي "روزقدس" دعوت كرده ايد. ضـمن احترام باين دعوت و يادآوري،
اولاّ، اميدوارم كه مردم مسلمان ايران، با احـترام به اين " سـّـنة حــسنه " حتيّ الـمـقدور در اين راهـپيمائي شركت كرده و مراسم با شكوه هرچه بيشـتر بر گزارشود و بازهـم اميدوارم كه اجراي اين سـّنت، بعلت جـو موجود در جامعه و شرايط حاكم، موجب ضرب و جرح وحبـس و مرگ كــسي نشود.
ثانيا"، بنظر من ، رعايت ســنتها، لازم نيست كه هميشه بشكل ســنـتـّي انجام گـــيرد. يـعني اگر از سي سال قـبل حمــايت از مردم فلسطـين و ياد قدس، بصورت راهپيمائي ودادن شعـارهاي سياسي صورت گرفته، دليلي ندارد كه امـروز هم بهمان شيوه رفتار كــنـيم. چرا كه در چنين روزي، با غروب خورشيد، شـعارها درفـضا مــحو وانرژي هزاران هزار مردمي كه كارو زندگي راا ترك كرده تا در اين مراسم حضور يابند تقريبا" بهدر رفته است. درحاليــكه اگرهرايراني ويا در سـطـحي وســيعتر هر مسلـماني در جهان معـادل يك روز درآمد ويا حـّد اقـل بهاي يك وعده غذاي خود را، براي حمايت از قـد س بپردازند، هم بسياري از مدارس نيمـه ويـران شـده بازسازي شده و هم مدارس وبيمارستانها و موئسّسات كاري جديدي براي آن مردم ســتمديده ساخته خواهد شد. تا مـوجبات رشد كارو خدمات مردمي مهــّيا شود. چنين تاسيساتي هم روحيّـه مردمي را بالابرده و هم مردم ديگر ممالك و حــتيّ خير خواهـان غـير مسلمان را باينكار تشويق ميكند. چون فرصت زيادي براي هـمآهنگي اين طـرح با ديگر ممالك اسلامي نيست، اميدوارم لا اقـل مـــردم ما كه پيشنهاد دهنده روز قدس بودند، حالا هم مبتكر و مجـري اين طرح جديد باشند. من يقيــن دارم چنين خدمات انساندوستانه اي از ارسال موشك و خمــپاره براي گروه حماس، براي مردم فلســطين بســيار مفيد تر خواهد بود.
آقاي خميني در رابطه بكمك و مسئلـه فلســطين گفت " اگرهرمسلماني باندازه يك سـطل آب بريزد، اسرائيـليان را سـيل خواهد برد " . اين بيان سمبليك ايشان، اشاره به هـمبستگي مسلـمين وانجام حركت جمعي آنهـا بود. ايكاش جانشينان فعــلي، دراين حــّد از امامشان پيروي ميكردند وبراي حمايت از فلسطين صرفا" بانداختن "دســتمال فلســطيني" بدور گردنشان اكتــفا نميكردند. ايكاش گماشته هاي ايشان هم باشــعار و فـحّاشــي ، مردم عامي را بدادن شعارهاي "مرگ بر اسرائيل " تشويق نميكردند و آنچنان تـخم نـفـرت و وحشـت را در ميان مردم نـميافـشاند ند. چرا كه اسرائيل، فلـسطـين اشغال شده و جزئي از ارض مـقـّد س است و اكثر اسرائيـليـان ، زندانيان و بردگان حكومــت فاشيـتي و زير سـلطه صــهيونيـسم بين الـمللي اند. لذا تلاش مسلمين نه فقط براي آزادي قـد س، بلـكه بايــستي نجات اسرائيــليان را نيز، از ظـلم و جنايات صــهـيو نيسم منظوردارد.
بياد دارم در اوائل مسئوليت پذيري خانم " گلدن مــايــر"، بعنوان اوليـّن نخـسـت وزيرزن در اسرائيل، خبرنگاري از ايشان پرسـيد، " آيا شما دراين مسئوليـّت جديد، در مقابل دنياي عـرب و مسلمين، احساس ترس نميكنيد؟ " خانم مـايـر جواب داد، " من وقــتي احساس ترس ميـكنم كه ببيــنم، تعــداد مسلميني كه براي نمازفــجر در مسـجد الاقـصي حاضر ميشوند، نزديك بتعــداد كساني است كه براي اداي نماز جمـعه بمـسجد ميآ يند" . وبازهـم بخاطر ميآورم كه پس از خاتمه دوره رياست ايشان، در مـصاحبه عمومي، خبرنگاري از ايشان پرسيد، " ممكن است تلخ ترين و شيرين ترين خاطره اي را كه از دوران نخست وزيريتان بياد داريد، بيان كنيد؟ خانم مـاير گفت " تلـخ ترين خاطره من روزي بود كه شنيدم ، سران كشورهاي عـرب و مسلمانها، براي بررسي طرح واحدي بمنظور مقابلـه با اسرائيل، جلســه مشـتركي را ترتيب داده اند، آنشب را تا صـبح نخوابيدم ! و امّـا شـيرين ترين خاطره من، فرداي همان روز بود، وقـتي شــنيدم كه اين كنفرانس بدون هـيچ تـصــميم مـشتركي، جـز درگيريهائي ميان چند عضو شركت كننده بكار خود پايان داده است"
جناب هاشمي،
آرزو ميــكردم ، كلاسي داشـــتيم براي دشمن شناسي، آنقـدر رشــيد بوديـم تا بتوانيــم سـخـن حـّق را حتيّ از دهان دشـمن بشـنويم! مـن هم با تمام وجـودم مردم ســتمديده فلـسطين را دوست دارم و بسرزمين پيامبر خــيز فلســطين عـشق ميورزم امـّـا بجاي شعار و فـّحاشي و بستن شال فلسطيني بدور گردنم، ترجــيح مـيدهم كه در لبـاس ســفيـد طبابـت، گوشي پزشــكـيم را بگـردنم آويخــته واز مـســير سالم سازي و ترمـيم، در خدمت مظلومين و آسيب ديدگان باشم. درست حـدود پانزده سال قبل، زماني كه اولـّين كابـينه دولــت خود مختار فلسطين تشكيل ميشد، كار وزندگي را در امريكا رها كرده و باتشكيل تيمي از اساتيد و خبرگان پزشــكي، مركب از بيست نفـر، در رشــته هاي مخـتلف تـخـّصصي، مسلمان و مــسيحي و كلــيمي، بفلسـطين بردم . من در آنجا احساس دوگانه اي داشتم، يــكي تصوير زيبائي كه قرآن از اقــصي ترســيم ميــكند و يكي واقـعيـّت مسجد مخـروبه اي، كه ديوارهايش از شمار گلوله ها و خمـپاره ها مـشـّبك شــده و مردم با ترس ولـرز از ميان صـف پر پيـچ و خـم سربازان مـسـّلـح صـهيونيستي، در نماز جمعه حاضر ميشدند. شرح وضـع مردم فلســطين، در زماني كه ظاهراّ جنگي در ميان نبود، از توان قلم و احساس من بيـرون است. فقـط بايد بگويم كه در ديدار از نوارغـزه، من فلا كت و فقـر و بيماري مردم را، نه در پوست وخونم بلكه در مغزاسـتخوانم احساس ميكردم ولي بخود اجازه ياس ندادم، با مـعرفي خانواده شهيد ابو جهاد، در كابينه جديدالتاسّيس آنها شركت كرده و طرح واكسيناسيون اطــفال و بهداشت شهري را با مسئولين بهداشت در ميان گذاشتم، در ديدار از فلسـطين اشـغـالي ، و ملاقــات با گروهي از اساتــيد ، در دانشـگاه بن گـوريون، طرح پذيرش تعدادي از جوانان فارغ الـتـحـصيل فلســطيني را، براي مطالعه در رشته پزشـكي، بمنـظور تامين طبـيب لازم براي مردم بــي پناه آن سر زمين و در ضمن ايجاد زمينه هاي صـلح و انساندوستي، در منطقه مـطرح كردم و و در طول اقامتم هر روز از اردوئــي به اردوئـي و نهايتا" بطـبابت خانه بخانه، با حـّد اقـل امكاناتي كه داشــتم ، مـشغول بودم. روزي مرا بر بالين خانمـي بردنـد كه آخـرين روزهاي حاملگي را طي ميكرد، گفتــند كه هـمسر يكي ازمحافـظان مسجد الا قـصي است، كه بعـلت بيماري ديابت درمان نشده، بحال مرگ افتاده بود. خانه بسـيار مـحقـّري بود و زن بيچاره كه در اصل چهـل ساله بود، بيست سال پيرتر بنظر ميرسيد. دسترسي وامكان بيمارستان نبود. بيشتر روز را در كنارش ماندم تا بلطف خداوند درمانها موثر افتاد و كم كم حالش روبراه شد. اين مادر حامله، داراي هفـت فرزند قد و نيم قد بود كه همگي در خانه و كنار والدين بودند. نميدانستم بخندم و يا بگريم، بخود اجازه دادم از مريضــم بپرسم، " آخر خواهر در اين سن وسال، اين بيماري مزمن و اين بچه هاي مـعـصوم، اينهمه بچهّ چرا؟ " گفت، " ميخواهم فلسطين زنده بماند، اين بچه هاي من، مثل كيسه هاي شــني، در مقابل گلوله هاي اسرائيليان، از قـد س دفاع خواهند كرد."سرم را بزير انداخـتم، چشمانم تر شد واز سئوالي كه كرده بودم سخت شرمنده شدم. در اين سـفردختر بزرگم كه چند روزقبل دبيرستان را به پايان برده بود همراه من بود. د ختري كه در امريكا بدنيا آمده وبزرگ شده، فكر ميكردم دعوتم را نپذيرد، امـا بسيار از سـفرش خوشــحال بود. در طول ديدارهايمان از فلسطين، باو ميگفتم كه ظـلم ســتيـزي بزمان و مكان مـحدود نميشود. او همراه من بود تا اگر باز نگـشتم، خاطره قدس و فلسـطين رابا خود بخانه بازگرداند. واين چنين بود گراميداشت " روزهاي قد س" براي من.
جناب هاشمي، آنچه مايه تعـّجب من است، اينست كه شما مردم را در حالي براي حمايت از قدس، براهـپيمائي دعوت مـيكنيد كه، اولا" بسيار بعـيد ميدانم كه بخود شما اجازه امامت نماز وايراد خـطبه بدهند. ثانـيا" چگونه ميتوانيم بمردم ايران بگوئـيم ، شما كه در مملكت خودتان حق راهپيــــمائي آرام را، براي اعـتراض بحق پايمال شده تان نداريد ، بيائيد بياد قد س و دفاع ازمردم فلـسطين راهـپيمائي كنيد !! كساني كه ميبينند فرزندانشان، نه با "گلوله هاي صــهيو نيسم" بلكه با سلاحـهاي "جمهوري اسلامي" در خيابانها بخاك و خون ميغلطــند و يا در زندانها بدست شكنجه گران " مسلمان" و بنام "الله" شلاق ميخورند و زير شكنـجه شهــيد ميشوند، ســينه زنان مـسلمان را باآتش سـيگار ميسوزانند و باز جويان مسلمان، با اجراي "صــيغه شرعي"، بنامو س زنان تجاوز ميكـــنند و مردان با شرف را لخت وعور كرده ،و بآنها تجاوز ميكنند، جوانها را چـشم و دست بسته از بامها بزير انداخته و نابود ميــكنند، پنـد نــصيحت گران و دلسوزان بحال جامعه بجاي خود، فتاوي صريح مراجـع ديني را، اين " حاكمين باصطلاح ديني" ، چنين گستاخانه ناديده ميگيرند و حتيّ گماشتگانشان از اعتراض مراجع ديني، بدادگاههاي روحانيت شكايت ميبرند، داغداران اين همه مـصيبت حــّق ديدار و اشك ريختن بر مزارعزيزانشان را ندارند، ماموران تحـقيـق خود گماشــته ،وجود شكنجه و تجاوز را نفي ميكنند و دهان هاي مردم بسته و قلم هايشان شكسته، امــّا شب وروز هزاران دروغ و تهمت و افتري را با بودجه همين مردم، در رسانه هاي گوش بفـرمان، ترسـيم و تصوير ميكنند ودر واقـع شبانه روز به تعـزير ملت مشغولند و ميبينيد كه چگونه اين ماه مبارك، ماه ذكر و دعا، ماه قرآن و ماه شا دي را به ماه مـصـيبت و مـحّرم تبد يل كرده اند، چنين مردمي با چه روحـيـهّ اي ميخواهند بيـــايند و براي قد س راهپيمائي كنند؟
جناب هاشمي، آنچه بيشتر مايه نگراني من است ، اينست كـه اين مردم شكنجه شده و كارد باسـتخوانشان رسيده، قادر بكنـــترل احساسات خودشان نباشند و يا خداي نكرده وسيله عـمله ظـلم تحريك شده ويابا استفاده ازاين فـرصت، دردها و مصيبتهاي خودشان را، در كنار شعارهاي قدس فرياد كنند، و بازهم قـصـّابان و چاقو كشان جمهوري اسلامي، جمعي را تـكه پاره كرده و گروهــي را روانه زندانها كـنند. اگرامامت شما را براي نماز جمعه تـحمّل نميكــنند، اگرمراســم احــيا را تعــطـيل ميكنند، اگر حــتـّي ياد بود درگـذشــت طالقاني را ممنوع ميكنند، تا بخيال خام خودشان از تــجــّمع مردم جلوگيري كنـند، شما چگونه تضــمين ميكنيد كه راهنمائي قد س از اين آسيبها مصون بماند ؟. نكند بازهم اين حـقـّه ايست كــه فرعـونيان براي سوء استفاده از تـتـّمه وجهـه مردمي شما بكــار ميگيرند. اينها كه هـمگي شال قـدس بگردن دارند، بيش از بيست ميليون بدولت انتصابيش راي داده اند ، كافـــيست چند مـــيدان و خيابان رابا جمعيتهاي سپاهي و بســيجي و وابستگان كيسه هاي سخاوت از جيب ملت، پركنند و در رسانه هايشان روز قدس را با ابهت وجلال گرامي بدارند و نيازي هم بتوده مردم نداشته باشند. مگر در كلمات قـصار رهبر نشنيديد كه فرمودند " تا وقتي مردم كاري بكار نظام نداشته باشند، ما هم كاري با آنها نداريم" اين همان تعبيرحكومت عـدل علي است. البـته نه امام علي بن ابيطالب (ع)
جناب هاشمي، انتظـار من اين بود كه شما بجاي دعوت مردم براهـپمائي قدس ، باهـمآهنگي با ديگر آيات و منــتخبين ملـّت، آقايان موسوي، خاتمي و كروّبي، رضائي، نمــايندگان جامعه روّحــانيت، جــمعي از اسـاتيد مـحترم حـوزه و دانشـگاه، نمايـندگان بازار و دانشـجويان و كارگـران، خانواده شــهدا و ديگر طبقاتي كه ميدانيد ، با يك برنامــه ريزي مـنـظم بويژه گروه انتــظامات و ارتبــاطات منسجم، مردم را براي راهـپيمائي آرام ، عاري ازهرگونه شعار و تظاهرات، فقط حمل پلا كارد هائي كه بدو زبان فارسي و انگليسي نوشــته شد ه و عباراتي نظــير نمونه هاي زيررا دربر ميگيرد،
عيد فطربر مسلمانان جهان مبارك باد
Happy Eid-ul-Fitr to the Muslim world.
دولت انتصابي نه مشروع است نه قانوني
The appointed Government, is neither legitimate nor legal
ما رفراندم عمومي براي انتخاب نماينده منتخب مردم را ميخواهيم.
We want a common vote for the people-elected Candidate
زندانيان ما را آزاد كنيد.
Free our Prisoners
شكنجه و تجاوز، خلاف انسا نيت و اسلام است
Torture &Rape is against Humanity & Islam
جمهوري دمكراتيك ( آري) ديكـتاتوري اسلامي (نه)
Democratic Republic “YES”, Islamic Dictatorship, “NO”
اين دعوت از هـمه مردم ايران است، شـروع حركت را از مساجد جامع در شهرستانها ويا محـّل بر گزاري نماز فطر، ود رتهـران، بياد شهيد دكـتر مفــّتح، از محّل مــسجد قبا، آغـاز كنــيد. و روز عــيد فطر را " روزفـتح " بخوانيد. اين روز را روز وحــدت ملــيّ بـراي حذف ديكتاتوري و تاميــن امنيت داخــلي و حفظ ايران از تهاجمات خارجي در تاريخ ايران بثبت برسانيد. اگر اين فرصت براي فطر امسال دير شده، اين طرح پيري پذير نيست. هر زمان كه چنين مـقدّماتي فراهم شود ، قابل اجراست. منتها هــرروزي كه از عمر اين دولت نا مشروع بگذرد شما شاهد مـصــيبتهاي بزرگتري خواهيد بود.
جناب رفسنجاني،
يقين دارم كه قدرتهاي خارجي و خصوصا" صــهيونيسم بين المللي، از استقرار دموكراسي در كشورهاي زير سلـطه و خصوصاّ در كشورهاي اسلامي زياد خوشحال نيستند و اين مســئله در مورد ايران بيشتر حائز اهـميّت است، زيرا اســتقرار دموكراسي در ايران بواسطه موقعـيّت ژئـو پليـتيك در خاورميانه، تمام محاسبات ومناسبات سياسي، نظامي و اقتصادي آنها را درهم ميريزد. شايد قـــبول نوعي دموكراسي نيم بند مثل مالزي و اندونزي، كه چندان مـــنافع سياسي و اقتصادي در آنها ندارند، قابل تـحمل اند ولـــي در مورد ممالك خاورميانه كه بر مخازن طلاي ســياه ســفيد و ديگر ذخائر طبــيعي بنا شده اند ، دموكراسي در اين حد هم برايشان قابل قـبول نيست. كارتلهاي نفتي و غولهاي اقتصادي، صرفا" بمنافع خود توجــه داشته و رحم و عاطفه و وجدان آدمي برايشان مـطرح نيست، لااقل در حال حاضر چنين است. براي مثال سرمايه داري امريكا كه مبني اقتصاد ش، اسـلحه سازي و توليدات جنگي است تا زماني كه اين زير بنا عوض نشده، براي ادامه كار سلاح سازي ، بايستي در خارج از امريكا، بازارفروش توليدات نظامي خود را داشـته و با سود حاصل مردم داخل امريكا را بمـصرف هر چه بيشتر تشويق كند و هرگاه كـــه اين معادله بهم مـيخورد، اين اقتصاد بـركود و ورشكستگي ميكشاند.د ولتــهاي بزرگ صنـعتي ديگر هم بهمين منوال، در حجم كمتري بهمــين بيماري دچارند. بهمين دليــل در حال ركود و سـقوط با هم همكاسه ميشوند. جنگهائي نظــير عراق وافغانستان باوجود حجــم زيادي كه ايجاد آسيب ميكنــند، جواب جذب توليدات كارخانجات سلاح سازي را نميدهند. لذا عناصر بي اطّـلا ع و يا ديكتاتورهاي دست نشانده در خاورميانه، چون احمدي نژاد و صدام ، برايشان بهترين بازاريابهاي اقتصاديند. براي استعمار گران شكل ديكتاتوري مطرح نيست، شاه و شيخ فرقي ندارند.
تا روزي كه صدام نوكـري ميكرد، هر چه خواست در اختيارش گذاشتند وقتي هم نخواستند، چند ساعته تشكيلات اتمي اش را نابـود كردند و ظرف چند روز بزرگترين ارتش خاورميانه را از هوا با خاك يكسان كردند و امروز مستقــيما" بر ذخائر نفتي نشـــته اند. حالا هم مسئله اتمي شدن ايران را بزگترين مسئله جها ني كرده اند هم براي اينكه درآمدهاي هنگفت نفت را از همسايگان ايران ، در ازائ خريد سلاحهاي گرانقـيمت وبي مصرف، غارت كرده و هم شا نس نزديكي اين ممالك را، با ا يجاد تفرقه و نفـرت ازميان ببرند.
اگر شعارهاي احمدي نژاد براي محو اسرائيل از نقشه جغرافيا نباشد، اگربتحريك توده ها، پرچمهاي امريكا را بآتش نكشند، و دنيا را از خـطر اتمي شدن ايران نترسانند، چـگونه مردم حسابگر امـريكا حاضر ميشوند سالانه بـليـونها دلار از ســرمايه هــاي اين مـلـّت زحمتكش را بحساب اسرائيل سرازير كنند؟ كجا خلبانهاي كويتي حاضر ميشوند تا كشور خودشـان را بمباران كنند، تا شيـخ دسـت نشانده را برياست بازگردا نند، تا پايگاه هاي حمله بعراق را در اختيار ارباب خود بگذارد ، بعد از اينكه دو ملـت همسايه و همكيش هشت سال خون يكديگر را ، بنفع اسرائيل و امريكا و شركائش ريـخـتند، و آخر معلوم نشد اين برادر كشي براي چه بود؟ جزقــريب يكميليون شهيد، هزاران معلول، فقـراخلاقي و اقتصادي، ويراني عراق، پايگاه تمدن اسلامي و فتح كربلا توسـط سربازان امريكا ئي و استراليـائي؟ وهنوزهم ادامه دارد.
روانش شاد مرحوم دكتر مـصّد ق، كه اين رابطه را خوب درك كرده بود و در آن شرائط بـسيار دشوار،بيش از نيم قرن پيش، تز اقـتصاد بدون نفت را براي آزادي ايران مـطرح ميكرد.
يادآوري اين نكات نبايد موجب ياس و كاهش تلاش عاشقان آزادي و استقرار دموكراسي در ايران باشد، بلكه توّجه دادن آنانان، بريشه هاي مسائلي است كه بايسـتي درهـدف گـيري و انتــخاب راه و همراهان خــود هوشــيارانه عمـل كنند ، با ور داشتــه باشند كه خـمير مايه اصلي هر حركت آزاديخواهانه اي، آگاهي مردم، اطمينان بخود و براي ما باورمند ان ايمان و اتـّكاي بياري خداوند است. باور داشته باشند كه استقرار دموكراسي در ايران، در هـمسايگي عراق ويران شده، افغانستان اشغال شده، و شيوخ دست نشانده اگـر غـير ممكن نباشد، دشوار است و بشـرط حصول، براي تداوم آن، بايستي از مسيرتشكيل كميته هاي همكاري، مركب از مديران مـدّبر، مـتخصّص و معتمـد، براي تشكيل نيروهاي دفاعي مشترك، بازرگاني مشترك و آموزش عمومي، براي كمرنك كردن اختلافات قــومي و فرقه اي و كاستن هر بيشتر از امكان درگيـري ميان نيروهاي خودي و بهره گيري و مشاركت در منافع سرمايه هاي خدادادي، بر مبني اخوت اسلامي و ارزشهاي انساندوستي، اصول اين همبستگي ها را تقويت كنند.
و سخن آخر اينكه بدانند دشــمنهاي خارجي اكثـرا" در زمينه انگلهاي داخلي رشد ميكنند. اينها نهاد هائي هستند كه بطور مستقيم و غيرمســتقيم، اغلب براي منافع فردي ويا گريز از مسـئوليت پذيـري، از خود بيــگانه و بهر خفـتـّي تن در مـــيدهـند وگاهي موجــب خيانتهاي بزرگ و آسيبهائي كه باعث ياس و كناره گيـري بعـضي از فعّالين ميشوند. كافـيست با مطالـعه تاريخ صد ساله اخير ايران مـصداق و نمـونه اين موجودات را پيدا كنيد.
باميد پيروزي ملت بپا خواسته ايران، براي ايجاد ايراني آزاد و آباد و تلاش براي جهاني پر از صلـح و تفاهم ميان ملــتهاّ، ياري و هدايت اورا در اين ايـّـام قدرو نزول قرآن از درگاه خالق رحمان و رحيم آرزو مندم.
من الله توفيق و هو علي كل شــيئ قد يـر، با تشكــّر- علي بهزادنيا- كاليفـرنيا
پانزدهم سپتامبر ۲۰۰۹
Thursday, September 10, 2009
The end of religious dictatorship, by Dr. A.K. Soroush
جشن زوال استبداد دینی
عبدالکریم سروش
عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد.
صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند.
قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدند
وجهانیان یک چشم خشم ویک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.
چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.
شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت.
آقای خامنه ای،
که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟ ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده
درین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. "زان یار دلنوازم شکری است با شکایت." نه اینکه شکایتی نداشته باشم. دارم و بسیار دارم اما آنها را با خدا در میان نهاده ام. گوشهای شما چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که "حرمت نظام هتک شد" و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.
شادم که آخر الامر آه سحرخیزان به گردون رسید و آتش انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت کنند اما به ولایت شما پشت نکنند. شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شما چین و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ریخته و دست های بریده و دامانها ی دریده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسایان و پیامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشیدگان و ستم ستیزان نگذاشتند.
"پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن،" قصه جمهوری ولایی شما بود. و اینک خدا را شکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.
آقای خامنه ای،
می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذارنید. خطا کرده اید، خطایی سخت. تدبیر این خطا را من دوازده سال پیش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگیرید. از حق بودن و فضیلت بودنش بگذرید. آن را برای رسیدن به حکومتی کامیاب به کار گیرید. این را که می خواهید؟. چرا شیپور را از سر گشاد می زنید؟ چرا میان مردم عسسان و خفیه نویسان و جاسوسان می گمارید تا ضمیر آنان را بخوانند یا به حیله و ترفند، سخنی از زیر زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟ مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نویسندگان را ... آزاد بگذارید ، مردم به صد زبان حکایت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبیر ملک وتنظیم نظام یاری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنید. آنها ریه های جامعه اند. اما شما از بیراهه و کژراهه رفتید. و اینک در طلسم تهلکه ای افتاده اید و قربانی نظام بسته ای شده اید که دیرگاهیست خود آن را آفریده اید، که نه نقد در آن می روید نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنید با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آورید. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی باید به شما نموده باشد که افیون استغنا وافسون استبداد، زیرکی و دانایی را از شما ستانده است. و اینک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب گناهان بزرگتر می زنید. و خون را به خون می شوئید مگر طهارتی حاصل کنید.
خیانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنایت بردید، خیانت و جنایت بس نبود تجاوز به زندانیان را بر آن افزودید، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کردید. درویشان و روحانیان و نویسندگان و دانشجویان را هم امان ندادید و از دم تیغ گذراندید. عاقبت هم به جانیان و بانیان جایزه دادید و به ریش همه خندیدید و ریش سرباز بی نوایی را گرفتید که چرا ماشین ریش تراشی را به سرقت برده است!
از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که
لطف حق با تو مداراها کند چونکه از حد بگذرد رسوا کند
می دانستم که مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گریند و به زبان حال و قال با خدا می گویند:
ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا ( خداوندا ما را از این محیط پرستم نجات بخش وبرای ما یاوری بفرست.)
می دانستم که "چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است." زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولایت جایر را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).
ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم نالیدم که بازهم ندای خلایق را نمی شنوی؟ چون عیسی بر صلیب گله کردم که "خدایا چرا ما را رها کرده ای"، مگر سیاهکاران را نمی بینی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رویان را نمی نگری که شیرینی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنیت و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانیان و شوکت شریرانه ستمگران را می بینی و بازهم استغنا می ورزی؟
تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه یعنی آن کلمات سه گانه را شنیدم: "هتک حرمت نظام" ،که چون حدیث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گویی کلمات آن خطیب نبود. کلمات تو بود خدایا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومایگان ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که
آفرین ها بر تو بادا ای خدا بنده خود را ز غم کردی جدا
آتشی زد او به کشت دیگران باد آتش را به کشت او بران
آقای خامنه ای،
می خواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است ، آبرویش به یغما رفته است و طشت رسوائیس از بام تاریخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاریت خود را باز گرفته است. آن دلیری ها که در کنج خلوت و در پرده تزویر می کردید فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گریبان شما را سوخته است. خائفم که بگویم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شریعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعیت از شما گریخته است. ایران سبز از این پس دیگر آن ایران سیاه و ویران نیست. سبزی وسپیدی این جنبش به عنایت و اجابت الهی بر سیاهی جور شما پیشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر علیه شما بشورند.
سالها اعوان و انصار شما زیر چتر حمایت و ولایت شما چون شغالان گرسنه در پوستین خلق افتادند و امنیت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلویشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزادیشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دینشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشیدند، و به نام دین خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خیانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بیت الاحزانی بنام صدا و سیما را از دروغ و تهمت انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغین و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنیا فروختند که همگان عاشقان سینه چاک نظام ولایتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زیر پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشیدند و دانایان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پیران دریغ داشتند، آیت الله های رنگین ساختند و فتاوای سنگین از آنان گرفتند تا نویسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعیت بند از بند بگشایند، در پی مالیخولیای دشمن ستیزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشیدند و جمعی را به بند کشیدند، و اقاریر مضحک بر زبانشان نهادند و کیفرهای مهلک بر جانشان.عمله استبدادنظامی و قضایی بیداد را به نهایت رساندند، گویی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چیزی کم نیاورد.
این مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زیرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزویر های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعیت افروخت که کاشانه ولایت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمایش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغیان و غلیان غیرت بود بر علیه غارت. وجدانهای بیدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی اندیشه خود، غیرت ورزیدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متین شوریدند. دزدان سراسیمه بر خود پیچیدند،ولی ما صدای خنده خدا را شنیدیم که در فضا پیچید. او از ما راضی بود. دعای ما را شنید و جانیان و بانیان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.
آقای خامنه ای،
بارها حافظان ،حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که:
با دعای شب خیزان ای شکر دهان مستیز در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی
و گفتند:
مکن که کوکبه دلبری شکسته شود چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند
نشنیدند و عاقبتشان را شنیدی.
جنبش سبز برای آفریدن ایرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طیبه ای که پایی در زمین و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت و فرعها فی السماء – سوره ابراهیم). این جنبش شهید سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوینده و گفتمان سبز خود را پیدا کرده است. محصول بیست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پیکارگران عرصه سیاست و فرهنگ است. بیهوده می کوشید با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنید. خود را مگر بشکنید.
این نه آن شیر است کز وی جان بری یا ز پنجه قهر او ایمان بری
فرو ریختن رعب رعیت و زوال مشروعیت ولایت بزرگترین دستاورد شورش غیرت بر غارت بود و شیر خفته شجاعت و مقاومت را بیدار کرد. نه تطاول نظامیان نه تجاوز حرامیان،نه خاک افشاندن در چشم مروت نه باد افکندن درآستین ژنده قدرت، نه تکیه بر سبعیت حیوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان کم شعور ،هیچکدام قامت مقاومت را خم نخواهند کرد. استبداد دینی رسوای کفر و دین شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسیده است. ما این را به دعا از خدا خواسته ایم وخدا با ماست.
برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرین تر از این ندارد که عیدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اینک می گریاند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستید به پابوس شما بیاید، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خیابانی، اجتماعات آئینی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زیان شما روان می شوند.
ما نسل کامکاری هستیم.ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادینی طالع تابناک مردم سبز ماست.
ما آزادی را ارج خواهیم نهاد و قدر خواهیم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کردید و قدرش را ندانستید و اکنون مظلمه اش را می برید. فاشیسم مشربان به شما فروختند که آزادی یعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستید که شفای امراض مهلک نظام شما در این خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گردید (که در آن هم عزمی و جدیتی نیست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتید، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتید نقد شما را بگویند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتادید. می گذاشتید سخن راستین مردم را با شما در میان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس میهن اند، نه "پایگاه دشمن." و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنید.
ما دیانت را هم ارج خواهیم نهاد، همانکه شما آن را بازیچه مصالح قدرت خواستید و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم دادید و ندانستید که شادی و آزادی با ایمان راستین همپیمانند و اجبار فقیهانه، حریت مومنانه را می ستاند و قدرت شریعت مدار هم قدرت و هم شریعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعیتی دربند و غمناک.
*************
با خود می گویم برای که اینها را می نویسم؟ برای نظامی که بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته وتشنه در سراب مانده وخیمه بر خراب زده و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شکسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائیش از بام افتاده است؟ و آنگاه به یاد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکیم که:
و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم یتقون (آنان پرسیدند چرا کسانی را موعظه می کنید که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگیرد، شاید هم پند ما در آنان درگیرد – سوره اعراف 164)
بارخدایا تو گواه باش، من که عمری درد دین داشته ام و درس دین داده ام. از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.
ای خدای خرد و فضیلت! به صدق سینه مردان راستگو و به آب دیده پیران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخیزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه کن و شکوه دردمندانه ما را بشنو و بر سینه های بریان و چشم های گریان ستمدیدگان رحمت آور و بیش از این خلقی را پریشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضیلت را از اسارت این نامردمان به در آر
. باد را بگو تا خیمه استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ریشه بیداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون ها را در خود کشد. ابرها وباران ها را بگو تا رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر این قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذیلت ظالمان را به گلزار فضیلت عادلان بدل کنند.
آب و دریا ای خداوند آن توست باد و آتش جمله در فرمان توست
گر تو خواهی آتش آب خوش شود ور نخواهی آب هم آتش شود
تو بزن یا ربنا آب طهور تا شود این نار عالم جمله نور
رمضان مبارک 1430 قمری
شهریور 1388 شمسی
عبدالکریم سروش
عبدالکریم سروش
عروسی خونین پایان یافت و داماد دروغین به حجله در آمد.
صندوق ها بر خود لرزیدند و دیوان در تاریکی رقصیدند.
قربانیان در کفن های سپید به نظاره ایستادند و زندانیان با دست های بریده کف زدند
وجهانیان یک چشم خشم ویک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.
چشم روزگار فاش گریست و خون از سر ایوان جمهوری گذشت.
شیطان خندید و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضیلت به خواب رفت.
آقای خامنه ای،
که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟ ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده
درین قحط سال فضیلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. "زان یار دلنوازم شکری است با شکایت." نه اینکه شکایتی نداشته باشم. دارم و بسیار دارم اما آنها را با خدا در میان نهاده ام. گوشهای شما چندان از ستایش و نوازش مداحان پر و سنگین شده است که جایی برای صدای شاکیان ندارد. ولی من از شما بسیار متشکرم. شما گفتید که "حرمت نظام هتک شد" و آبروی آن به یغما رفت. باور کنید که در تمام عمر خود خبری بدین خوشی از کسی نشنیده بودم. آفرین بر شما که نکبت و ذلت استبداد دینی را اذعان و اعلام کردید.
شادم که آخر الامر آه سحرخیزان به گردون رسید و آتش انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بودید آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به دیانت و نبوت پشت کنند اما به ولایت شما پشت نکنند. شریعت و طریقت و حقیقت مچاله شوند اما ردای ریاست شما چین و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ریخته و دست های بریده و دامانها ی دریده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسایان و پیامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشیدگان و ستم ستیزان نگذاشتند.
"پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن،" قصه جمهوری ولایی شما بود. و اینک خدا را شکر که پرده عصمت دروغین این دیو دریده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانیان با خشم و حیرت آن را برهنه مشاهده کردند.
آقای خامنه ای،
می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذارنید. خطا کرده اید، خطایی سخت. تدبیر این خطا را من دوازده سال پیش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگیرید. از حق بودن و فضیلت بودنش بگذرید. آن را برای رسیدن به حکومتی کامیاب به کار گیرید. این را که می خواهید؟. چرا شیپور را از سر گشاد می زنید؟ چرا میان مردم عسسان و خفیه نویسان و جاسوسان می گمارید تا ضمیر آنان را بخوانند یا به حیله و ترفند، سخنی از زیر زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟ مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نویسندگان را ... آزاد بگذارید ، مردم به صد زبان حکایت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبیر ملک وتنظیم نظام یاری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنید. آنها ریه های جامعه اند. اما شما از بیراهه و کژراهه رفتید. و اینک در طلسم تهلکه ای افتاده اید و قربانی نظام بسته ای شده اید که دیرگاهیست خود آن را آفریده اید، که نه نقد در آن می روید نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنید با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آورید. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی باید به شما نموده باشد که افیون استغنا وافسون استبداد، زیرکی و دانایی را از شما ستانده است. و اینک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب گناهان بزرگتر می زنید. و خون را به خون می شوئید مگر طهارتی حاصل کنید.
خیانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنایت بردید، خیانت و جنایت بس نبود تجاوز به زندانیان را بر آن افزودید، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کردید. درویشان و روحانیان و نویسندگان و دانشجویان را هم امان ندادید و از دم تیغ گذراندید. عاقبت هم به جانیان و بانیان جایزه دادید و به ریش همه خندیدید و ریش سرباز بی نوایی را گرفتید که چرا ماشین ریش تراشی را به سرقت برده است!
از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که
لطف حق با تو مداراها کند چونکه از حد بگذرد رسوا کند
می دانستم که مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گریند و به زبان حال و قال با خدا می گویند:
ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا ( خداوندا ما را از این محیط پرستم نجات بخش وبرای ما یاوری بفرست.)
می دانستم که "چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است." زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولایت جایر را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).
ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم نالیدم که بازهم ندای خلایق را نمی شنوی؟ چون عیسی بر صلیب گله کردم که "خدایا چرا ما را رها کرده ای"، مگر سیاهکاران را نمی بینی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رویان را نمی نگری که شیرینی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنیت و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانیان و شوکت شریرانه ستمگران را می بینی و بازهم استغنا می ورزی؟
تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه یعنی آن کلمات سه گانه را شنیدم: "هتک حرمت نظام" ،که چون حدیث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گویی کلمات آن خطیب نبود. کلمات تو بود خدایا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومایگان ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که
آفرین ها بر تو بادا ای خدا بنده خود را ز غم کردی جدا
آتشی زد او به کشت دیگران باد آتش را به کشت او بران
آقای خامنه ای،
می خواهم به شما بگویم دفتر ایام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است ، آبرویش به یغما رفته است و طشت رسوائیس از بام تاریخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاریت خود را باز گرفته است. آن دلیری ها که در کنج خلوت و در پرده تزویر می کردید فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گریبان شما را سوخته است. خائفم که بگویم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شریعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعیت از شما گریخته است. ایران سبز از این پس دیگر آن ایران سیاه و ویران نیست. سبزی وسپیدی این جنبش به عنایت و اجابت الهی بر سیاهی جور شما پیشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر علیه شما بشورند.
سالها اعوان و انصار شما زیر چتر حمایت و ولایت شما چون شغالان گرسنه در پوستین خلق افتادند و امنیت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلویشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزادیشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دینشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشیدند، و به نام دین خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خیانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بیت الاحزانی بنام صدا و سیما را از دروغ و تهمت انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغین و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنیا فروختند که همگان عاشقان سینه چاک نظام ولایتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زیر پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشیدند و دانایان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پیران دریغ داشتند، آیت الله های رنگین ساختند و فتاوای سنگین از آنان گرفتند تا نویسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعیت بند از بند بگشایند، در پی مالیخولیای دشمن ستیزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشیدند و جمعی را به بند کشیدند، و اقاریر مضحک بر زبانشان نهادند و کیفرهای مهلک بر جانشان.عمله استبدادنظامی و قضایی بیداد را به نهایت رساندند، گویی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چیزی کم نیاورد.
این مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زیرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزویر های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعیت افروخت که کاشانه ولایت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمایش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغیان و غلیان غیرت بود بر علیه غارت. وجدانهای بیدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی اندیشه خود، غیرت ورزیدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متین شوریدند. دزدان سراسیمه بر خود پیچیدند،ولی ما صدای خنده خدا را شنیدیم که در فضا پیچید. او از ما راضی بود. دعای ما را شنید و جانیان و بانیان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.
آقای خامنه ای،
بارها حافظان ،حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که:
با دعای شب خیزان ای شکر دهان مستیز در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی
و گفتند:
مکن که کوکبه دلبری شکسته شود چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند
نشنیدند و عاقبتشان را شنیدی.
جنبش سبز برای آفریدن ایرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طیبه ای که پایی در زمین و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت و فرعها فی السماء – سوره ابراهیم). این جنبش شهید سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوینده و گفتمان سبز خود را پیدا کرده است. محصول بیست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پیکارگران عرصه سیاست و فرهنگ است. بیهوده می کوشید با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنید. خود را مگر بشکنید.
این نه آن شیر است کز وی جان بری یا ز پنجه قهر او ایمان بری
فرو ریختن رعب رعیت و زوال مشروعیت ولایت بزرگترین دستاورد شورش غیرت بر غارت بود و شیر خفته شجاعت و مقاومت را بیدار کرد. نه تطاول نظامیان نه تجاوز حرامیان،نه خاک افشاندن در چشم مروت نه باد افکندن درآستین ژنده قدرت، نه تکیه بر سبعیت حیوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان کم شعور ،هیچکدام قامت مقاومت را خم نخواهند کرد. استبداد دینی رسوای کفر و دین شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسیده است. ما این را به دعا از خدا خواسته ایم وخدا با ماست.
برگشتن بخت و روزگار شاهدی شیرین تر از این ندارد که عیدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اینک می گریاند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستید به پابوس شما بیاید، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خیابانی، اجتماعات آئینی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زیان شما روان می شوند.
ما نسل کامکاری هستیم.ما زوال استبداد دینی را جشن خواهیم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادینی طالع تابناک مردم سبز ماست.
ما آزادی را ارج خواهیم نهاد و قدر خواهیم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کردید و قدرش را ندانستید و اکنون مظلمه اش را می برید. فاشیسم مشربان به شما فروختند که آزادی یعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستید که شفای امراض مهلک نظام شما در این خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گردید (که در آن هم عزمی و جدیتی نیست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتید، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتید نقد شما را بگویند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتادید. می گذاشتید سخن راستین مردم را با شما در میان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس میهن اند، نه "پایگاه دشمن." و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنید.
ما دیانت را هم ارج خواهیم نهاد، همانکه شما آن را بازیچه مصالح قدرت خواستید و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم دادید و ندانستید که شادی و آزادی با ایمان راستین همپیمانند و اجبار فقیهانه، حریت مومنانه را می ستاند و قدرت شریعت مدار هم قدرت و هم شریعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعیتی دربند و غمناک.
*************
با خود می گویم برای که اینها را می نویسم؟ برای نظامی که بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته وتشنه در سراب مانده وخیمه بر خراب زده و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شکسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائیش از بام افتاده است؟ و آنگاه به یاد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکیم که:
و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شدیدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم یتقون (آنان پرسیدند چرا کسانی را موعظه می کنید که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگیرد، شاید هم پند ما در آنان درگیرد – سوره اعراف 164)
بارخدایا تو گواه باش، من که عمری درد دین داشته ام و درس دین داده ام. از بیداد این نظام استبداد آئین برائت می جویم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.
ای خدای خرد و فضیلت! به صدق سینه مردان راستگو و به آب دیده پیران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخیزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه کن و شکوه دردمندانه ما را بشنو و بر سینه های بریان و چشم های گریان ستمدیدگان رحمت آور و بیش از این خلقی را پریشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضیلت را از اسارت این نامردمان به در آر
. باد را بگو تا خیمه استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ریشه بیداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون ها را در خود کشد. ابرها وباران ها را بگو تا رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر این قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذیلت ظالمان را به گلزار فضیلت عادلان بدل کنند.
آب و دریا ای خداوند آن توست باد و آتش جمله در فرمان توست
گر تو خواهی آتش آب خوش شود ور نخواهی آب هم آتش شود
تو بزن یا ربنا آب طهور تا شود این نار عالم جمله نور
رمضان مبارک 1430 قمری
شهریور 1388 شمسی
عبدالکریم سروش
Sunday, August 30, 2009
Letter-3 to Hashemi Rafsanjani(Farsi)
بسم الله الـرّحمن الـرّحـيم
" فذ كـّـر ان نفـعت الــّذ كـري " (سوره اعـلـي، آيه ۹ ) پس بگـو، شايد در گفتن تو سودي باشد.
جناب آقاي هاشـمي، با عـرض سلا م بشما ودرود وسلا م به هـمه انبـياء الـهي، خاصـهّ رسول گرامي مـحـمدّ (ص) و خاندان و پيروان وفادارش، و عـرض تبريك بخاطر حلـول ماه مبارك رمضان، ماه تو ّلد قرآن كـريم، از درگاه صاحب قرآن ميخواهم كه جوامـع اسلامي با بازگشـت بقرآن، شـخـصـّيت و عـزت از دست رفـته خود را باز يابند.
" ما لـَـكم لا ترَجـوْن للِلّه و قـارا" (سوره نوح آ يه ۱۳) چرا با بازگشت بخداوند، وقا ر و شـخصـيّت انساني خود را باز نميا بيد؟
وبازهم آرزوميكــنم كه مردم ايران، در اين خيـزش عمـومي، در سايه وحدت واتــّكاي بياري خداوند بزرگ، ريشه هاي شرك و بت پرسـتي را ، براي هميشه در ايران زمين بخشـكا نند و از مـسـير بندگي خداي رحمان ورحــيم، از خواري و برد گي نجات يابند، تا فرعـونيان زمان را، كه ببها نه حـفـظ دين وايمان مردم، با سوء اسـتفاده از باور مذهـبي آنها، خود را جانشـين خدا و پيا مـبر وامام جازده و اينچنين به جان ومال و ناموس مردم خيانت ميكــنـند، رسوا كرده و در گورستان تاريـخ بخاك بسـپارند.
جناب هاشــمي، قرآن در شرح داسـتان خلقت آدم ، كه در فضاي شكّ وترديد فرشـتگان صورت گرفـته، نخسـتين واكنش مرد وزن (آدم و حّوا) را ، "عـصـيان در مقابل امر خـدا " بيان ميـكند. ولـي خداي مهربان، بجاي تـحـقيـر و زندان و شـكـنـجه و نابودي، عـلم را بآنها هديه ميكند. همان ابزاري كه وســيله شـناخت و توبه آنها شد و همين زوج خطا كار، در سايه فراگيري علم، امانتـدار هــستي شد و كرامت آفريدگارش را نـصـيب خود كرد. " لـقد كــرّمنا بنــي آدم " (سوره الاسـراء، آيه ۷۰)
باز در جاي ديگر قرآن گـفت، كه اگر خون يكـنفر بنا حـقّ ريـخـته شود، مثل اينست كه همه مردم را كـشـته باشـند و احـياي يك تن را معادل احـياي بشرّيت ميشـناسد.
در طول تاريخ افــراد ويا جوامـعي بودند كه گرفـــتار طـغـــــيانــهاي فــردي ويا اجـتـماعي شدند. پيامــبران الــهي خود را در مقـا بل كـفـرورزي و انحراف مردم عاجز ميديدند و بخدا شكايت ميبردند. اكـثراّ بيشـترين شكنجه وآزار را از مردم مـــيد يد ند امـّا كســي را شـكنجـه و آزار نميكردند. نوح (ع) بعد از قريب هزارسال رسالت، حتـّي قادربارشادو هدايت فرزند خود نميـشود، پسران يعـقوب (ع) دريك جنايت گروهي، براي قـتل برادر خودشان مـتـحدّ ميشوند،لوط و نوح (ع) باهمـسران منحرف خود زند گي ميكنـند، مـحّمد (ص) بيشـترين آزار و اذيـّت را از فاميل خود ميبيند، ابراهــيم(ع) مورد خــشــم و تهديد پدر و بامـر نمرود تســليم آتش ميشود، موسـي (ع) را، پيروان از بند فرعـون آزاد شده، در بيابان رها ميكـنـندو بگوساله پرسـتي بر ميگردند وهـكـذا .
بدون فرضــيه پردازي در بيان چرائـي و فلســفه وجــودي خـير و شرّ ويا اسا سا ّ خلقــت خود بـشر، اين جنگ ميان حـقّ وباطل ، با خلقت آدم آغاز شـده و تا قيـا مت نيز ادامه دارد. آفريدگار هــسـتي، آدميان رادرانتخاب كــفروايمان و هدايت يا ضلالت آزاد گذاشــته،
"انا ّ هـدينا السّــبيل امـّاشــاكـراّ و امــّا كــفـورا" (سوره انسان، آيه ۳) ما راه را نشان ميدهيم، شما درپذيرش و يا ردّ آن مختاريد.
وظـيفه رسولان را صرفا" به بشارت و انذار و ابلاغ مـحدود ميكند تا دعوي وكا لت و حـفاظت و صاحب اختيا ري، حتــّي دعــوي هدايت آنها را نداشــته و منــتـّي بر مردم نداشـته با شند. خداوند به نوح (ع) از نخـستين پيامبران، كه از گمراهي مردم باو شكايت ميبرد، ميگويد " تو بفكر و مشـغول كار خودت باش. ما مراقب توايم" وبه آخرين آنها مـحـمــّد (ص) ميگويد: "ازاينكه مردم بسوي كـفر ميشتابند غمـگين مباش" " لا يـحزنك الــّـذين يـسـارعـون بالـكفر " ، ما اگر ميخواسـتيم همه را هدايت ميكرديم، يكجور خلـق ميكرديم ، آيه اي ازآسـمان نازل ميكرديم تا هـمگي در مقابل امر خدا گردنهايشان خم ميشد.
"ان نشاء ننـّزل عَـلـَيهـم مِن ّالســّماء اية فـظَـلـّت اَعـناقـِهـم لـَها خاضِـعـين " (سوره شعرا، آيه ۲ )
امـاّ خدا چنين نكرد، بلـكه تـنـوّ ع را ترجـيح داد و گفت، شما را از مرد وزن، برنگها و زبانها و طايفه ها و نژادهاي مـختلف آفريدم واين اختلاف وسيله معرفت شما ست.
خداوند مهربان كار دنيائـي مردم را بخودشان واگذار كرده تا هر كـسي در حّد ظرفـّيت و مســئوليـّت پذيري در اداره امور جامـعه موّثر باشد و قضاوت نهــائي براي پاداش ويا عـقـوبت خير و شـرّ را بخودش و بقـيامت موكول كرده، بعلاوه شانس تو به را نيز ، براي جـبران خطا، تا پايان عمر بهر كـسي عطا فرموده. خداوند بصراحت، مـحـمدّ (ص) را در قرآن خاتم الـنبـّيين معرّفي كرده، و با نزول و تكمـيل قرآن ، دين خود را نيز كا مل نموده. (قرآن، مائده آيه ۳)
لذا فرضـّـيه ظـهور ويا بازگشـت انســاني، كه روزي در ايــنجا حضور فيــزيكي داشته و عـــمري را بـپايان برده، در آخـر زمـان ( لابد قبل از اينكه آسمانها و زمين از هم پاشيده شوند) ، براي تشــكيل حــكومت جــهاني واحــد و برقراري دنيائي سـراسـر صلـح و آشــتي و عدل،( كه معلوم نيست چرا اين دنياي پر عدل و داد بايــستي با ظهور قيامت ويران شود ولابد مردم چنان دنيائي هم، د يگر نيازي بحساب و كتاب ندارند !) آنهم از كوير قـم و ته چاه جمـكـران، دروغ بزرگي است، كه صرفا" ساخته مبـلـّغين فرقـه اي از مسلمانها (نه اسلام)، براي بر قراري كرسي ولايت و اتـصـّال رسالت و امامت، براي حضراتي است كه داعـيّه نيابت امام غايب را داشــته و قبول اطاعت محض از خود را، وتن دادن بهر خـفـّت و ذلــّتي را، تا ظـهورش ، بمردم باورانده و القابي چون شــيخ و مـلا ّ و حـجـة و ثـقــّة و آيت و نـظائر آنچه در روحانـيّت مشابه مـسـيحي، مانند كـشـيش و اسـقـف و بيـشاپ و كاردينال، براي درجه بــندي مراتب خود ، انتخاب كرده ا ند، تا از موضع كبر و نخوت ( كه مايه رجم شيطان از درگاه خداوند بود)، توده مردم را خس و خاشاك ويا ســفـيه و صـغـير بدانند و بر آنها ولايت مــطلـقـه داشــته باشند !!
معلوم نيست اين نهادي كـه اصولا" ميبايستي مـحـقـقّ در امور د يني و مبـلـّغ و مـرّوج اخلاق و دعوت مردم بآخرت باشند، چرا چنين ادعـّاي مالـكـيــّت جان و مال و ناموس مردم را دارند ( ببيان قرآن داعــيه اصلاح دارند در حاليكه خود بدترين مفسدين اند) و حالا نه تنها اطاعت مطلـق از ولـيّ فـقـــيه را از مردم انتظار دارند، بلكــه اطاعت از گــــماشــته او را اطا عـت از خدا مـيدانند. (آقاي مـصـباح يزدي ميگويد، وقتي رئيس جمهور از طرف ولـي فقـيه تنـفيـذ شد، اطاعت ايشان اطاعت از خدا است!!)
سـبحان الله، بارخدايا ، من مشرك و مرتـّدم كه ولايت قــّلابي اينها را نميپذيرم يا اينها كه اينها چـنين واضـح به تو افتري ميبند ند؟
آقاي هاشمي، باور كنـيد كه مردم ايران خس و خاشاك نيستند، ســفيه و صـغير نيستند، اگر نگو ئيم بالـذّاته، بلكه بتجربه، مردم ما از با هوش ترين مردما نند، در هـمين امريكائي كه من، مثل هزاران طـبيـب ديگر، چهـل سال است به تحـقـيق وتدريـس مشـغولم ، هزاران ايراني ديگر در بالاترين سـطوح علمي، فلسفي، صـنعت و مديـريت و حـتي تجارت مشـغول و مســئول كارند و يقين دارم كه شمار بيشـتري در ديگر نقاط دنيا افتخار آفرينند. جاي بسي تا سّف است كه اكثريـّت اينها يا دانشـجويان مهاجر و يا فارغ التـحـصـيلان دانشگاهـاي قبل از انـقلاب ايرانند، كه ببركت دافـعه مديرّيت بعد از انقلاب، آشيان خود را ترك كرده اند. آيا نميبينيد كه حـتي بسياري از دانشجويان فعلـي ايران ، قبل از پايان تـحصـيل، از سوي بـهترين دانشگاهـهاي امـريكا واروپا، ارزيابي و دعــوت ميشوند و يقــين بدانيد كه اينها در شرايط موجود بوطن باز نميگردند.
آقاي هاشمي، شما درخطــبه نماز جمـعه گقـتـيد كه پيامبر بامام علي(ع) فرمود اگر اين مردم تو را نخواسـتند و دنبالت نيامدند، رهايشان كن، بحال خودشان بگذار. باور كنيد اين مردم بپا خاســته و كارد باسـتخوان رسيده، هميـن را ميخواهند و ميگويند ما خس و خاشاك را بحال خودمان بگذاريد. ما بولايـت شما نيازي نداريم، دايه دلسوزتر از ما در نميخواهيم. ما ميخواهــيم خود مان باشيم . آخرانسـاني را كه خدايش آزاد آفريده، ميتواند علــيه خد ا عـصيان كند، مومن يا كافـر باشد .حـتيّ پيا مبران بحـقّ خدا را بقـتل برساند، چـگونه ميخواهـيد مـطـيـع مـحض ديكتاتور ِ دزد، دروغـگو، معــتاد و بيــمار بوده باشـد؟ كساني كه الـقـاب مائوئي و اســتاليني، چون "پيشوا" و "رهـبر" و " وليّ فـقـيه" را بخود اختـصاص داده اند، تا هركـس را كه با اوامـر فرعـوني آنها مـخالـفت كرد، حتـّي اگـر از نزديكـتـرين دوسـتان، ياران زندان و آنها كه نرده بان صـعودشـان را، از " روضـه خواني بولايت " مـهــّيا كردند، باشـــند،هـــمه را منحرف، گول خورده ويا مردود شده بخوانند و بخواهند تا هركدام را بشـكلي از صـحنه خارج كـنـند و لابد من هم كه چـنين آشـــكارا مخالفتهايم را اظـهار كرده ام، مرتـدّ و ملـحد و مـفسـد في الارض ميشناسند! آقاي خميني تا وقتي ميگفت "ميزان راي مردم است" خطاب بمردم ميگفت "مرا رهبـرِنخوانيد، خدمتگزاربخوانيد". اما سالي نگذ شت و در خرداد ۶۰ گفت " اگر۳۵ميلييون بگويند آري، من ميگويم نه" و حكم اعدام سريع هزاران نفر را صادر كرد تا جائي كه فرياد برادرش، آيت الله پسنديده و منتظـري بلند شد!
جناب هاشــمي، آخر اين همه دروغ وخدعــه و خيانت و جنايت، بـنام اســلام ويا امامت شــيعـه، تاكـــي و براي چــه ؟ اين مردم ماانقلاب نكـردند كـه تاج را با عـمامه عـوض كـنند. اينها از ديكتاتوري شاه و فساد اخلا قي و اجـتماعي به تنگ آمده بودند و با شعـار "آلله اكـبر" ( كه امروزهم در فضاي ايران پيچيده ) بساط او را بر چـيدند.
اين مردم سي سال است كه با پوست وگوشت تنشان، اينهـمه ظـلم و فقرو فلاكت را تحـّمـل كرده اند، آنهــم بنام دين، باورهايشان را ببازي گرفـته اند، درحـدّ خـس وخاشاك تـحــقـير ميشوند و جواناني را كه اكثرا" نسل اين انقلا بند، چنيـن در خيابانها مـضروب و مـحبوس در زير شكنـجه و تجاوز بناموس آنهابقـتل ميرسانند.
آقاي هاشــمي، زماني كه من دراولـّــين كابــينه انـقـلاب ، مســئول مـعاونت وزارت ارشاد بودم، خواســتم تا مـجـمـوعه مـصـّوري، از كساني كه زير شـكنجه هاي ساواك ، در رژيم شاه كـشـته شده بودند، جمع آوري و زير عـنوان "جنايات آخرين شاهان" منـتـشر كنم. براي اين كار از مرحوم شــهيد چمـران و مسئولين اسـناد مربوطه كمك خواسـتم. فـققط نود و نه مورد، كساني كه عكس و مشـخـصّات و شـيوه هاي شكنجه و مرگــشان ثبت شـده بود، جمع آوري شد. هـفـته ها اين پروژه را بتا خـير انداخـــتم تا شايد مورد ديگري پيدا شود، تا اگر گفته شود، صدها نفر زير شكنجه ساواك كشـته شدند، بحقيقت نزديك باشد. اما خوشـبختانه مورد ديگري پيدا نشد.
جناب رفـسنجاني، شما را بوجدان آدمــي سـوگـند، اين هـمه كشــتا رو زندان و شكـنجه، كه فقط ظرف چند روز پس از اين انتخابات ِمايه ننگ، كه هــنوز هم بامر "ولــي فــقــيه" ادامه دارد، را دركـجاي تاريخ ايران قبل از انقـلاب سراغ داريد؟ آيا اينهمه جنايت و آدمكــشي، پاسـخ بـحـقّ سـئوال اين مردم سـتمديده است، كه ميخواهند بدانند چه بر سر رْاي هايشان آمده ؟ و حالا كه معلوم شده كه اين "ولــي فـقـيه" ، بهردلـيلي كه فقـط خودش مـيداند، يكي را از قبل تـعـين و تقـويم كرده !!! پس اينهمه شور و هـيجان ملـّت و اينهمه نمايش و مخارج راي گيري براي چه بود؟ و حالا اينهمه لشگركشــي و آدم كشــي، براي ادامه اين خيا نت ودروغ و دزدي براي چيست؟ جـز براي اينست كه ذهن مردم را از توجه به عا ملين اصـلي اين كودتا منحرف كنند؟ سـبحان الله، كه قا تل طلبكار نيز شده !!
اين سئوال اصـلي ملـتّ است كه درسايه هوش ودرايت جمعي اش، بخلاف آنچه قاتل سـفـيه شان ميپندارد، شعار"راي مارا پس بدين" به شعار" مرگ بر ديكتاتور" تبديل شده، كه البتــهّ صــحــيح آن " مرگ بر ديكتاتوري" است. چرا كه هدف جنبش ،تعويض ديكتاتور نيست، مـحو ديكتاتوري است. اين ملت بيشـعور نيست. شايد اين مـتولــّيان توانسته باشند باسوء اسـتفاده از احساسات مذهــبي مردم و يادادن اعانات وكمكهـاي بي قـــيد وشـرط، جــمعي از مردم ساده انديش ويا فرصت طــلباني را بحمايت از خود بخوانند، امــّا جمعـيّت هاي ميلـــيوني كه در شرايط پليســي و زير ضرب و شــتم و زندان و امكان مرگ، بخيابانها ميريزند، نه تحريك شده خارجي اند و نه حتيّ ضد انقلاب ودين و اسلا مند. اين مردم خوب ميدانند كه يك دولت گماشــته و ضـعيــف و نامـشروع، كه با دروغ وتقــلــّب روي كار آمده و گوش بفرمان يك روحاني نماي، معـلول و دزد و دروغـگو وقا تل است، نميتواند جاذب مديران قابل براي اداره مملكت و مقابله با حملات قدرتهاي خارجي، كه شب و روز براي اسـتعمارايران در تلا شند، پايداري كــند. لذا بيم آن دارند كه ايران يا تجزيه ويا بسرنوشت عراق و افغانستان دچار شود.
آقاي هاشمي ، ديكتاتوري پرولاتاريا كه صدها هزار نفر را، دريـخهاي ســيبري و آبهاي خـزر نابود كرد، بيش از ۷۰ سال دوام نياورد و امپراطوري روســيّه (مبلــّغ ايده جهانشمول و حكومت واحد) در نسل ما نا بود شد. لـذا كاربرد شــيوه هاي استـــاليـــني وياري جستن از مشاوران روســي، براي سركوب ملـتّ مسلمان ايران كارائي ندارد. امروزخبروتصويرهركشـته وزخـمي اين جنبش، بمدد هوش و پشـتكار جوانان اين جنبش و پيشرفت تكنولوژي، ظرف چند دقيقه بر صـفحات تلويزيون ويا سايتهاي كامـــپيـوتـري دنيــا منعكس ميشود. بفـرض اينكه همه رسانه هارا تعـطيل كنند، فعالين راببند بكشند، دانشگاه راتعـطيل كـنند، مخابرات رافلـج كـنند، وسائل ارتباط جمعي راكنترل كنند، شب و روزازبلندگوهاي دولتي دروغ بگويند، درزندانها شكنجه وتجاوزجنـسي كنند ! آخر تا كي؟
جناب ها شــمي ، كـمترخانواده ايست، در ايران، كه قـبل ويا بعـد ازاين انقلاب، شــهــيد ويا كشــته و معــلولي نداشــته باشــد. (مـتا ســّفانه بيشتر بعد از انقلاب)، تا جائي كه شما اين مردم را"شــهـيد پرور" لقب داده ايد. البــته شهـــداي ظــلم و جــهل خودتان. ديگر خيابان و كوچه،مدرسه و ميد ان، دانشگاه و مـو سـّسات ، براي نامگذاري شـهدا كافي نيست. اقاي خمــيني ميـگفت : " شاه گورستانهاي ما را آباد كرد" . ايكاش آمارگراني بودند تا ســند جنايات بعد از انقلاب را رقم ميزدند تا كارنامه قتلهاي سياسي، قبل و بعد از انقلاب را پيش چشم اين بي آبرويان ميگذاشت! مگر ميتوانيد ۷۰ ميليون ايراني را بكشيد ويا زنداني كـنيد، مبينيد كه دير يا زود بر ميخيزند. قريب چهل در صد اين مردم زير سي سال اند. اگر صدها نفر را در خيابانها گلوله باران كنـيد، اگر جـــمعي را چـشم و دست بسـته از بامها بـزير افكنـــــيد، اگر شـكـــنجه گران پست تر از حيوان شما، به نا موس تنــي چـــند از زنان و مردان نستــوه ما تجاوز كـنـند، فـكر ميكنــيد اين ملت ّ آرام ميگيرد؟
آقاي هاشــمي، شما از بيم احتمال در گيري و كشتارمردم، در نماز جمـعه شركت نميكنيد. آيا شما فـقط نيازمند تريبون نماز جمعه اي هــستيد كه نمازگزارانش، بجاي خـضوع و خـشوع، تسـبيح و اســتغفـار، بدرگــاه خداوند، بدادن شعارهاي مرگ و نفــرت و حتيّ فـّحا شـي و اهانت، بهركس و هر جا، مــقـّدمات و مقارنات و موخـّرات نماز "وحدت آفرين " جمعه را بجاي ميآورند ؟ اگرچه بازتاب سـخن شما ، از موضع امام جماعت و صـحن دانشگاه اثر خاصّ خودرا دارد، ولي شما در هر جا كه هسستيد، حـتيّ در زندان منزلتان، اگر سـخن حـقّ را بگوئيد ، دنـيا خواهد شنيد. شما كه فـعلا" در راس دو شوراي تشخيص مصـلحت و خبرگان قرار داريد. با علم باينكه فلسفه وجودي چنين تشكيلاتي، بامر "رهبرهمايوني" ، و براي "حـفـظ حاكمّيت" است تا براي حــفــظ "حقـوق مردم" ، ولي در همان حـّـد قانون، ميـتوانيد پيـشنهاد عـزل رهـبـري را مـطرح كنيد، فكر ميكنيد ســند كافي براي آدمكشي، دزدي، اعـتياد ،بيماري ودروغگوئي ايشان نداريد؟ آيا متن خطبه تاريخي ايشان در نماز جمعه، بعد از اعلام انتخابات، براي اثبات اولــيـنّ مورد اتهام ايشان، يعــني "فرمان آدمكشي"، كافي نيست؟ سـند اعــتياد ايشان بمواد مـخدّ ر ضـدّ درد وداروهاي عــصـبي ديگر را ميتوانيد ازآقايان دكتر منافي و دكتر فاضل كه خوشبختانه مورد وثوق و هردو در سمت وزارت بهداري بوده اند ، بخواهـيد، من هم تايــيد ميكــنم. اسناد مربوط بدروغگوئي و دزدي ايشان را هم شهداي اخير، باخونشان بر صـحن خيابانها، و مادران داغد يده آنها، با اشكهايشان، بر گورهاي گمنام بهشت زهـرا، سردخانه هاي كهريزك و در ورودي زندان اوين ، امــضاء كرده ا ند!
جناب هاشــمي ، آيا بعواقب سـكوت در مقابل جنايات و خشـونتهاي اين دزدان دروغگو، فـكر ميكنيد؟ امروز در اخبار شنيـدم كه مسئول كميته امنيـّت مــّلي " رئيس جمهور قـّلا بي" ليستي را عرضه كرده و گفته است، كه اگر اين يازده نفر را از ميان برداريم ، اوضاع آرام خواهد شد. آيا فكـر نميكنـيد يكي از آنها خود شمائيد؟ آيا خـــّفه كردن كــرّوبي و موسوي و خا تمي وحتـي رضائي، سردارســپاه، اگر دست از مخالفتهايشان برندارند، براي اينها كار مشكلي است؟ آيا شاهد نبوديد كه در حيات خميني، در همان آغاز انقـلاب ، مرحوم آيت الله لاهــوتي را زير شكنجه كشـتند، فرزند ايشان، وحيد را كه داماد خود شما بود چطور از ميان بردند؟ مرحوم آيت الله شريعتمداري دق كرد، آقاي منتــظري منفور و خانه نشـين شده و آقاي مهند س بازرگان، كه پس از چهل سال مبارزه با رژيم شاه، زندان و تبعـيـد و تدريس در دانشگاه و تـحـقـيـق در اسلام و قرآن، بفـرمان خميني، واز دست شما، مامور تشكيل اولـيّن دولت بعد از انقلاب شد، و آقاي خميني دولت اورا " دولت امام زمان " ناميد، بعد از چند ماه مغضوب و خانه نشين شد و آيت الله دكتر گلزاده غفوري، در مخالفت با ولايت فـقـيه، در نخستين روزهاي مجلس اول، گفت " اينجا مجلس يزيد است" و از آنروز تا بحال در خانه اش تحت نظر بوده، بچه هايش را كشــتند و ديديد كهبا مرحوم طالقاني و ســحابي چه كردند؟
آقاي هاشــمي، اين ملتّ درد زخمهاي خمپاره، ويراني موشك و مرگ و معلولــّيت، ناشــي از جنگ بيحاصل هشت ساله و ســختي معيشت و فقـر وبيچارگي حاصل ازاين همه سوء مديريت ها را ، تـحـمـّل كرده، ولي زخـم اينهمه توهـين و تـحـــقـير و تخفـيف و كشــتار و شـكنجه را، در قبال اعـتراض آرام خود، بخاطر دزدي راي و دروغگوئي، آقاي خامنه اي و گمــاشـته اش احمدي نژاد را تـحـمــّل نميكـند. بهمين دليل زندان و شــكنـجه و مرگ را، بر اين زندگي ذلــّت بار ترجــيح ميدهد. باور كنيد اين حركت مردمي "كاريكاتور حركتهاي قبل از انقلاب" كه ارزيابي و نظر آقاي خامنه اي است، نميباشد.
جناب هاشمي ، بيائيد در اين ماه مبارك رمضان و ماه قـرآن، در اين آيه شريفه و تكراري كه در كتاب هدايت آمده، توجــهّ و تدبّر كــنيد،
" فـَمَن ا َظــلمَ مِـمّـن ِافـترَي عَـليَ الله كـَـِذبا " (سوره انعام- آيه ۲۱) چه كسي ظالم تراز آن است كه بخدا دروغي نسبت دهد.
قبل از اينكــه شما را هم خانه نـشين كرده ويا بشــيوه هاي خودشان از ميان بردارند، براي رضاي خدا، و جلوگــــيري از جنا يت وخونريزي بيشتر و حفظ ايران زمين، تكليف اين ظالماني را، كه نه تنها بخـدا و مردم بلكــه بخودشان نيز دروغ ميگويند و رحم نميـكــنند، معلـوم كنيــد. بيائيد با پيشنهاد شوراي تشـخيص مـصـلحت و فـتاوي مراجـع مسئول ، وائـمــّه جمـعـه، اسـا تيد مــحترم دانشـگاه و روحانـيت مبارزي كه صريحا" اظـهار نظر كرده اند، عدم صلاحيت و ليا قت اين رهبري و دولت گماشـته اش را ، در خبرگان مـطرح كنيد و اين بت شكني را، كه از خصايص امام بر حـقّ، ابراهــيم (ع) است، انجام دهــيد . مگـر اين زند گي چـــه ارزشي دارد؟
مسئول اين همـه قـتل و جنايت، نه فقـط در جنبش اخيـر، بلكه از بعد از انقلاب، نه احزاب اصلاح طلب و نه آقايان خاتمي و موسوي و كروّبي و رضائي ويا آزادگان دربند ونه دسيسسه ها و نقــشـه هاي خارجي اند. بلكه مسئولين واقعي كسا ني هستند كه متن متعالي پيش نويس قانون اساسي جمهوري اسلامي را، كه بتاييد آقاي خميني نيز رسيده بود ، به عبارت "ولايت مطلـقه فقـيه " آلــوده كردند. امروز اين مردم بـزبان ساده و واضــح ميگويند ما دولتي را ميخواهــيم كه منتخب خود ما باشد، حتــيّ اگر شما كانديد كرده باشيد. ما انقلاب كرديم كه ديكتاتوري ريشه كن شود نه شيخ را جانشين شاه كــنيم.
بيائيد روز عـيد فطر را، روز بازگشت بفطرت خدائيمان انتخاب كرده، تا اگر خبرگان تا آن تاريخ در عـزل رهـبري ترديد كرد، در يك رفراندم عـمومي، ملــتّ راي بعـزل رهـبري داده و اداره مملكت را به منتخب خودبسپارد. و دولت منتخب با تكـيه بر بخشش و بزرگواري ملت ايران و تاييد مردم، با اعلام عـفو عمومي، پيامبروار، از قتل و خونريزي بيشتر پيشگيري كند.
بميزاني كه در اين تصــميم گيري، رضاي خداوند و تــقـوي از او را منظور داريد، برايتان آرزوي تو فيق دارم.
" حَـسُبنا َالله ِ وَنعِـَم الوَكيـل ".آل عمران آيه ۱۷۳ علي بهزاد نيا
" فذ كـّـر ان نفـعت الــّذ كـري " (سوره اعـلـي، آيه ۹ ) پس بگـو، شايد در گفتن تو سودي باشد.
جناب آقاي هاشـمي، با عـرض سلا م بشما ودرود وسلا م به هـمه انبـياء الـهي، خاصـهّ رسول گرامي مـحـمدّ (ص) و خاندان و پيروان وفادارش، و عـرض تبريك بخاطر حلـول ماه مبارك رمضان، ماه تو ّلد قرآن كـريم، از درگاه صاحب قرآن ميخواهم كه جوامـع اسلامي با بازگشـت بقرآن، شـخـصـّيت و عـزت از دست رفـته خود را باز يابند.
" ما لـَـكم لا ترَجـوْن للِلّه و قـارا" (سوره نوح آ يه ۱۳) چرا با بازگشت بخداوند، وقا ر و شـخصـيّت انساني خود را باز نميا بيد؟
وبازهم آرزوميكــنم كه مردم ايران، در اين خيـزش عمـومي، در سايه وحدت واتــّكاي بياري خداوند بزرگ، ريشه هاي شرك و بت پرسـتي را ، براي هميشه در ايران زمين بخشـكا نند و از مـسـير بندگي خداي رحمان ورحــيم، از خواري و برد گي نجات يابند، تا فرعـونيان زمان را، كه ببها نه حـفـظ دين وايمان مردم، با سوء اسـتفاده از باور مذهـبي آنها، خود را جانشـين خدا و پيا مـبر وامام جازده و اينچنين به جان ومال و ناموس مردم خيانت ميكــنـند، رسوا كرده و در گورستان تاريـخ بخاك بسـپارند.
جناب هاشــمي، قرآن در شرح داسـتان خلقت آدم ، كه در فضاي شكّ وترديد فرشـتگان صورت گرفـته، نخسـتين واكنش مرد وزن (آدم و حّوا) را ، "عـصـيان در مقابل امر خـدا " بيان ميـكند. ولـي خداي مهربان، بجاي تـحـقيـر و زندان و شـكـنـجه و نابودي، عـلم را بآنها هديه ميكند. همان ابزاري كه وســيله شـناخت و توبه آنها شد و همين زوج خطا كار، در سايه فراگيري علم، امانتـدار هــستي شد و كرامت آفريدگارش را نـصـيب خود كرد. " لـقد كــرّمنا بنــي آدم " (سوره الاسـراء، آيه ۷۰)
باز در جاي ديگر قرآن گـفت، كه اگر خون يكـنفر بنا حـقّ ريـخـته شود، مثل اينست كه همه مردم را كـشـته باشـند و احـياي يك تن را معادل احـياي بشرّيت ميشـناسد.
در طول تاريخ افــراد ويا جوامـعي بودند كه گرفـــتار طـغـــــيانــهاي فــردي ويا اجـتـماعي شدند. پيامــبران الــهي خود را در مقـا بل كـفـرورزي و انحراف مردم عاجز ميديدند و بخدا شكايت ميبردند. اكـثراّ بيشـترين شكنجه وآزار را از مردم مـــيد يد ند امـّا كســي را شـكنجـه و آزار نميكردند. نوح (ع) بعد از قريب هزارسال رسالت، حتـّي قادربارشادو هدايت فرزند خود نميـشود، پسران يعـقوب (ع) دريك جنايت گروهي، براي قـتل برادر خودشان مـتـحدّ ميشوند،لوط و نوح (ع) باهمـسران منحرف خود زند گي ميكنـند، مـحّمد (ص) بيشـترين آزار و اذيـّت را از فاميل خود ميبيند، ابراهــيم(ع) مورد خــشــم و تهديد پدر و بامـر نمرود تســليم آتش ميشود، موسـي (ع) را، پيروان از بند فرعـون آزاد شده، در بيابان رها ميكـنـندو بگوساله پرسـتي بر ميگردند وهـكـذا .
بدون فرضــيه پردازي در بيان چرائـي و فلســفه وجــودي خـير و شرّ ويا اسا سا ّ خلقــت خود بـشر، اين جنگ ميان حـقّ وباطل ، با خلقت آدم آغاز شـده و تا قيـا مت نيز ادامه دارد. آفريدگار هــسـتي، آدميان رادرانتخاب كــفروايمان و هدايت يا ضلالت آزاد گذاشــته،
"انا ّ هـدينا السّــبيل امـّاشــاكـراّ و امــّا كــفـورا" (سوره انسان، آيه ۳) ما راه را نشان ميدهيم، شما درپذيرش و يا ردّ آن مختاريد.
وظـيفه رسولان را صرفا" به بشارت و انذار و ابلاغ مـحدود ميكند تا دعوي وكا لت و حـفاظت و صاحب اختيا ري، حتــّي دعــوي هدايت آنها را نداشــته و منــتـّي بر مردم نداشـته با شند. خداوند به نوح (ع) از نخـستين پيامبران، كه از گمراهي مردم باو شكايت ميبرد، ميگويد " تو بفكر و مشـغول كار خودت باش. ما مراقب توايم" وبه آخرين آنها مـحـمــّد (ص) ميگويد: "ازاينكه مردم بسوي كـفر ميشتابند غمـگين مباش" " لا يـحزنك الــّـذين يـسـارعـون بالـكفر " ، ما اگر ميخواسـتيم همه را هدايت ميكرديم، يكجور خلـق ميكرديم ، آيه اي ازآسـمان نازل ميكرديم تا هـمگي در مقابل امر خدا گردنهايشان خم ميشد.
"ان نشاء ننـّزل عَـلـَيهـم مِن ّالســّماء اية فـظَـلـّت اَعـناقـِهـم لـَها خاضِـعـين " (سوره شعرا، آيه ۲ )
امـاّ خدا چنين نكرد، بلـكه تـنـوّ ع را ترجـيح داد و گفت، شما را از مرد وزن، برنگها و زبانها و طايفه ها و نژادهاي مـختلف آفريدم واين اختلاف وسيله معرفت شما ست.
خداوند مهربان كار دنيائـي مردم را بخودشان واگذار كرده تا هر كـسي در حّد ظرفـّيت و مســئوليـّت پذيري در اداره امور جامـعه موّثر باشد و قضاوت نهــائي براي پاداش ويا عـقـوبت خير و شـرّ را بخودش و بقـيامت موكول كرده، بعلاوه شانس تو به را نيز ، براي جـبران خطا، تا پايان عمر بهر كـسي عطا فرموده. خداوند بصراحت، مـحـمدّ (ص) را در قرآن خاتم الـنبـّيين معرّفي كرده، و با نزول و تكمـيل قرآن ، دين خود را نيز كا مل نموده. (قرآن، مائده آيه ۳)
لذا فرضـّـيه ظـهور ويا بازگشـت انســاني، كه روزي در ايــنجا حضور فيــزيكي داشته و عـــمري را بـپايان برده، در آخـر زمـان ( لابد قبل از اينكه آسمانها و زمين از هم پاشيده شوند) ، براي تشــكيل حــكومت جــهاني واحــد و برقراري دنيائي سـراسـر صلـح و آشــتي و عدل،( كه معلوم نيست چرا اين دنياي پر عدل و داد بايــستي با ظهور قيامت ويران شود ولابد مردم چنان دنيائي هم، د يگر نيازي بحساب و كتاب ندارند !) آنهم از كوير قـم و ته چاه جمـكـران، دروغ بزرگي است، كه صرفا" ساخته مبـلـّغين فرقـه اي از مسلمانها (نه اسلام)، براي بر قراري كرسي ولايت و اتـصـّال رسالت و امامت، براي حضراتي است كه داعـيّه نيابت امام غايب را داشــته و قبول اطاعت محض از خود را، وتن دادن بهر خـفـّت و ذلــّتي را، تا ظـهورش ، بمردم باورانده و القابي چون شــيخ و مـلا ّ و حـجـة و ثـقــّة و آيت و نـظائر آنچه در روحانـيّت مشابه مـسـيحي، مانند كـشـيش و اسـقـف و بيـشاپ و كاردينال، براي درجه بــندي مراتب خود ، انتخاب كرده ا ند، تا از موضع كبر و نخوت ( كه مايه رجم شيطان از درگاه خداوند بود)، توده مردم را خس و خاشاك ويا ســفـيه و صـغـير بدانند و بر آنها ولايت مــطلـقـه داشــته باشند !!
معلوم نيست اين نهادي كـه اصولا" ميبايستي مـحـقـقّ در امور د يني و مبـلـّغ و مـرّوج اخلاق و دعوت مردم بآخرت باشند، چرا چنين ادعـّاي مالـكـيــّت جان و مال و ناموس مردم را دارند ( ببيان قرآن داعــيه اصلاح دارند در حاليكه خود بدترين مفسدين اند) و حالا نه تنها اطاعت مطلـق از ولـيّ فـقـــيه را از مردم انتظار دارند، بلكــه اطاعت از گــــماشــته او را اطا عـت از خدا مـيدانند. (آقاي مـصـباح يزدي ميگويد، وقتي رئيس جمهور از طرف ولـي فقـيه تنـفيـذ شد، اطاعت ايشان اطاعت از خدا است!!)
سـبحان الله، بارخدايا ، من مشرك و مرتـّدم كه ولايت قــّلابي اينها را نميپذيرم يا اينها كه اينها چـنين واضـح به تو افتري ميبند ند؟
آقاي هاشمي، باور كنـيد كه مردم ايران خس و خاشاك نيستند، ســفيه و صـغير نيستند، اگر نگو ئيم بالـذّاته، بلكه بتجربه، مردم ما از با هوش ترين مردما نند، در هـمين امريكائي كه من، مثل هزاران طـبيـب ديگر، چهـل سال است به تحـقـيق وتدريـس مشـغولم ، هزاران ايراني ديگر در بالاترين سـطوح علمي، فلسفي، صـنعت و مديـريت و حـتي تجارت مشـغول و مســئول كارند و يقين دارم كه شمار بيشـتري در ديگر نقاط دنيا افتخار آفرينند. جاي بسي تا سّف است كه اكثريـّت اينها يا دانشـجويان مهاجر و يا فارغ التـحـصـيلان دانشگاهـاي قبل از انـقلاب ايرانند، كه ببركت دافـعه مديرّيت بعد از انقلاب، آشيان خود را ترك كرده اند. آيا نميبينيد كه حـتي بسياري از دانشجويان فعلـي ايران ، قبل از پايان تـحصـيل، از سوي بـهترين دانشگاهـهاي امـريكا واروپا، ارزيابي و دعــوت ميشوند و يقــين بدانيد كه اينها در شرايط موجود بوطن باز نميگردند.
آقاي هاشمي، شما درخطــبه نماز جمـعه گقـتـيد كه پيامبر بامام علي(ع) فرمود اگر اين مردم تو را نخواسـتند و دنبالت نيامدند، رهايشان كن، بحال خودشان بگذار. باور كنيد اين مردم بپا خاســته و كارد باسـتخوان رسيده، هميـن را ميخواهند و ميگويند ما خس و خاشاك را بحال خودمان بگذاريد. ما بولايـت شما نيازي نداريم، دايه دلسوزتر از ما در نميخواهيم. ما ميخواهــيم خود مان باشيم . آخرانسـاني را كه خدايش آزاد آفريده، ميتواند علــيه خد ا عـصيان كند، مومن يا كافـر باشد .حـتيّ پيا مبران بحـقّ خدا را بقـتل برساند، چـگونه ميخواهـيد مـطـيـع مـحض ديكتاتور ِ دزد، دروغـگو، معــتاد و بيــمار بوده باشـد؟ كساني كه الـقـاب مائوئي و اســتاليني، چون "پيشوا" و "رهـبر" و " وليّ فـقـيه" را بخود اختـصاص داده اند، تا هركـس را كه با اوامـر فرعـوني آنها مـخالـفت كرد، حتـّي اگـر از نزديكـتـرين دوسـتان، ياران زندان و آنها كه نرده بان صـعودشـان را، از " روضـه خواني بولايت " مـهــّيا كردند، باشـــند،هـــمه را منحرف، گول خورده ويا مردود شده بخوانند و بخواهند تا هركدام را بشـكلي از صـحنه خارج كـنـند و لابد من هم كه چـنين آشـــكارا مخالفتهايم را اظـهار كرده ام، مرتـدّ و ملـحد و مـفسـد في الارض ميشناسند! آقاي خميني تا وقتي ميگفت "ميزان راي مردم است" خطاب بمردم ميگفت "مرا رهبـرِنخوانيد، خدمتگزاربخوانيد". اما سالي نگذ شت و در خرداد ۶۰ گفت " اگر۳۵ميلييون بگويند آري، من ميگويم نه" و حكم اعدام سريع هزاران نفر را صادر كرد تا جائي كه فرياد برادرش، آيت الله پسنديده و منتظـري بلند شد!
جناب هاشــمي، آخر اين همه دروغ وخدعــه و خيانت و جنايت، بـنام اســلام ويا امامت شــيعـه، تاكـــي و براي چــه ؟ اين مردم ماانقلاب نكـردند كـه تاج را با عـمامه عـوض كـنند. اينها از ديكتاتوري شاه و فساد اخلا قي و اجـتماعي به تنگ آمده بودند و با شعـار "آلله اكـبر" ( كه امروزهم در فضاي ايران پيچيده ) بساط او را بر چـيدند.
اين مردم سي سال است كه با پوست وگوشت تنشان، اينهـمه ظـلم و فقرو فلاكت را تحـّمـل كرده اند، آنهــم بنام دين، باورهايشان را ببازي گرفـته اند، درحـدّ خـس وخاشاك تـحــقـير ميشوند و جواناني را كه اكثرا" نسل اين انقلا بند، چنيـن در خيابانها مـضروب و مـحبوس در زير شكنـجه و تجاوز بناموس آنهابقـتل ميرسانند.
آقاي هاشــمي، زماني كه من دراولـّــين كابــينه انـقـلاب ، مســئول مـعاونت وزارت ارشاد بودم، خواســتم تا مـجـمـوعه مـصـّوري، از كساني كه زير شـكنجه هاي ساواك ، در رژيم شاه كـشـته شده بودند، جمع آوري و زير عـنوان "جنايات آخرين شاهان" منـتـشر كنم. براي اين كار از مرحوم شــهيد چمـران و مسئولين اسـناد مربوطه كمك خواسـتم. فـققط نود و نه مورد، كساني كه عكس و مشـخـصّات و شـيوه هاي شكنجه و مرگــشان ثبت شـده بود، جمع آوري شد. هـفـته ها اين پروژه را بتا خـير انداخـــتم تا شايد مورد ديگري پيدا شود، تا اگر گفته شود، صدها نفر زير شكنجه ساواك كشـته شدند، بحقيقت نزديك باشد. اما خوشـبختانه مورد ديگري پيدا نشد.
جناب رفـسنجاني، شما را بوجدان آدمــي سـوگـند، اين هـمه كشــتا رو زندان و شكـنجه، كه فقط ظرف چند روز پس از اين انتخابات ِمايه ننگ، كه هــنوز هم بامر "ولــي فــقــيه" ادامه دارد، را دركـجاي تاريخ ايران قبل از انقـلاب سراغ داريد؟ آيا اينهمه جنايت و آدمكــشي، پاسـخ بـحـقّ سـئوال اين مردم سـتمديده است، كه ميخواهند بدانند چه بر سر رْاي هايشان آمده ؟ و حالا كه معلوم شده كه اين "ولــي فـقـيه" ، بهردلـيلي كه فقـط خودش مـيداند، يكي را از قبل تـعـين و تقـويم كرده !!! پس اينهمه شور و هـيجان ملـّت و اينهمه نمايش و مخارج راي گيري براي چه بود؟ و حالا اينهمه لشگركشــي و آدم كشــي، براي ادامه اين خيا نت ودروغ و دزدي براي چيست؟ جـز براي اينست كه ذهن مردم را از توجه به عا ملين اصـلي اين كودتا منحرف كنند؟ سـبحان الله، كه قا تل طلبكار نيز شده !!
اين سئوال اصـلي ملـتّ است كه درسايه هوش ودرايت جمعي اش، بخلاف آنچه قاتل سـفـيه شان ميپندارد، شعار"راي مارا پس بدين" به شعار" مرگ بر ديكتاتور" تبديل شده، كه البتــهّ صــحــيح آن " مرگ بر ديكتاتوري" است. چرا كه هدف جنبش ،تعويض ديكتاتور نيست، مـحو ديكتاتوري است. اين ملت بيشـعور نيست. شايد اين مـتولــّيان توانسته باشند باسوء اسـتفاده از احساسات مذهــبي مردم و يادادن اعانات وكمكهـاي بي قـــيد وشـرط، جــمعي از مردم ساده انديش ويا فرصت طــلباني را بحمايت از خود بخوانند، امــّا جمعـيّت هاي ميلـــيوني كه در شرايط پليســي و زير ضرب و شــتم و زندان و امكان مرگ، بخيابانها ميريزند، نه تحريك شده خارجي اند و نه حتيّ ضد انقلاب ودين و اسلا مند. اين مردم خوب ميدانند كه يك دولت گماشــته و ضـعيــف و نامـشروع، كه با دروغ وتقــلــّب روي كار آمده و گوش بفرمان يك روحاني نماي، معـلول و دزد و دروغـگو وقا تل است، نميتواند جاذب مديران قابل براي اداره مملكت و مقابله با حملات قدرتهاي خارجي، كه شب و روز براي اسـتعمارايران در تلا شند، پايداري كــند. لذا بيم آن دارند كه ايران يا تجزيه ويا بسرنوشت عراق و افغانستان دچار شود.
آقاي هاشمي ، ديكتاتوري پرولاتاريا كه صدها هزار نفر را، دريـخهاي ســيبري و آبهاي خـزر نابود كرد، بيش از ۷۰ سال دوام نياورد و امپراطوري روســيّه (مبلــّغ ايده جهانشمول و حكومت واحد) در نسل ما نا بود شد. لـذا كاربرد شــيوه هاي استـــاليـــني وياري جستن از مشاوران روســي، براي سركوب ملـتّ مسلمان ايران كارائي ندارد. امروزخبروتصويرهركشـته وزخـمي اين جنبش، بمدد هوش و پشـتكار جوانان اين جنبش و پيشرفت تكنولوژي، ظرف چند دقيقه بر صـفحات تلويزيون ويا سايتهاي كامـــپيـوتـري دنيــا منعكس ميشود. بفـرض اينكه همه رسانه هارا تعـطيل كنند، فعالين راببند بكشند، دانشگاه راتعـطيل كـنند، مخابرات رافلـج كـنند، وسائل ارتباط جمعي راكنترل كنند، شب و روزازبلندگوهاي دولتي دروغ بگويند، درزندانها شكنجه وتجاوزجنـسي كنند ! آخر تا كي؟
جناب ها شــمي ، كـمترخانواده ايست، در ايران، كه قـبل ويا بعـد ازاين انقلاب، شــهــيد ويا كشــته و معــلولي نداشــته باشــد. (مـتا ســّفانه بيشتر بعد از انقلاب)، تا جائي كه شما اين مردم را"شــهـيد پرور" لقب داده ايد. البــته شهـــداي ظــلم و جــهل خودتان. ديگر خيابان و كوچه،مدرسه و ميد ان، دانشگاه و مـو سـّسات ، براي نامگذاري شـهدا كافي نيست. اقاي خمــيني ميـگفت : " شاه گورستانهاي ما را آباد كرد" . ايكاش آمارگراني بودند تا ســند جنايات بعد از انقلاب را رقم ميزدند تا كارنامه قتلهاي سياسي، قبل و بعد از انقلاب را پيش چشم اين بي آبرويان ميگذاشت! مگر ميتوانيد ۷۰ ميليون ايراني را بكشيد ويا زنداني كـنيد، مبينيد كه دير يا زود بر ميخيزند. قريب چهل در صد اين مردم زير سي سال اند. اگر صدها نفر را در خيابانها گلوله باران كنـيد، اگر جـــمعي را چـشم و دست بسـته از بامها بـزير افكنـــــيد، اگر شـكـــنجه گران پست تر از حيوان شما، به نا موس تنــي چـــند از زنان و مردان نستــوه ما تجاوز كـنـند، فـكر ميكنــيد اين ملت ّ آرام ميگيرد؟
آقاي هاشــمي، شما از بيم احتمال در گيري و كشتارمردم، در نماز جمـعه شركت نميكنيد. آيا شما فـقط نيازمند تريبون نماز جمعه اي هــستيد كه نمازگزارانش، بجاي خـضوع و خـشوع، تسـبيح و اســتغفـار، بدرگــاه خداوند، بدادن شعارهاي مرگ و نفــرت و حتيّ فـّحا شـي و اهانت، بهركس و هر جا، مــقـّدمات و مقارنات و موخـّرات نماز "وحدت آفرين " جمعه را بجاي ميآورند ؟ اگرچه بازتاب سـخن شما ، از موضع امام جماعت و صـحن دانشگاه اثر خاصّ خودرا دارد، ولي شما در هر جا كه هسستيد، حـتيّ در زندان منزلتان، اگر سـخن حـقّ را بگوئيد ، دنـيا خواهد شنيد. شما كه فـعلا" در راس دو شوراي تشخيص مصـلحت و خبرگان قرار داريد. با علم باينكه فلسفه وجودي چنين تشكيلاتي، بامر "رهبرهمايوني" ، و براي "حـفـظ حاكمّيت" است تا براي حــفــظ "حقـوق مردم" ، ولي در همان حـّـد قانون، ميـتوانيد پيـشنهاد عـزل رهـبـري را مـطرح كنيد، فكر ميكنيد ســند كافي براي آدمكشي، دزدي، اعـتياد ،بيماري ودروغگوئي ايشان نداريد؟ آيا متن خطبه تاريخي ايشان در نماز جمعه، بعد از اعلام انتخابات، براي اثبات اولــيـنّ مورد اتهام ايشان، يعــني "فرمان آدمكشي"، كافي نيست؟ سـند اعــتياد ايشان بمواد مـخدّ ر ضـدّ درد وداروهاي عــصـبي ديگر را ميتوانيد ازآقايان دكتر منافي و دكتر فاضل كه خوشبختانه مورد وثوق و هردو در سمت وزارت بهداري بوده اند ، بخواهـيد، من هم تايــيد ميكــنم. اسناد مربوط بدروغگوئي و دزدي ايشان را هم شهداي اخير، باخونشان بر صـحن خيابانها، و مادران داغد يده آنها، با اشكهايشان، بر گورهاي گمنام بهشت زهـرا، سردخانه هاي كهريزك و در ورودي زندان اوين ، امــضاء كرده ا ند!
جناب هاشــمي ، آيا بعواقب سـكوت در مقابل جنايات و خشـونتهاي اين دزدان دروغگو، فـكر ميكنيد؟ امروز در اخبار شنيـدم كه مسئول كميته امنيـّت مــّلي " رئيس جمهور قـّلا بي" ليستي را عرضه كرده و گفته است، كه اگر اين يازده نفر را از ميان برداريم ، اوضاع آرام خواهد شد. آيا فكـر نميكنـيد يكي از آنها خود شمائيد؟ آيا خـــّفه كردن كــرّوبي و موسوي و خا تمي وحتـي رضائي، سردارســپاه، اگر دست از مخالفتهايشان برندارند، براي اينها كار مشكلي است؟ آيا شاهد نبوديد كه در حيات خميني، در همان آغاز انقـلاب ، مرحوم آيت الله لاهــوتي را زير شكنجه كشـتند، فرزند ايشان، وحيد را كه داماد خود شما بود چطور از ميان بردند؟ مرحوم آيت الله شريعتمداري دق كرد، آقاي منتــظري منفور و خانه نشـين شده و آقاي مهند س بازرگان، كه پس از چهل سال مبارزه با رژيم شاه، زندان و تبعـيـد و تدريس در دانشگاه و تـحـقـيـق در اسلام و قرآن، بفـرمان خميني، واز دست شما، مامور تشكيل اولـيّن دولت بعد از انقلاب شد، و آقاي خميني دولت اورا " دولت امام زمان " ناميد، بعد از چند ماه مغضوب و خانه نشين شد و آيت الله دكتر گلزاده غفوري، در مخالفت با ولايت فـقـيه، در نخستين روزهاي مجلس اول، گفت " اينجا مجلس يزيد است" و از آنروز تا بحال در خانه اش تحت نظر بوده، بچه هايش را كشــتند و ديديد كهبا مرحوم طالقاني و ســحابي چه كردند؟
آقاي هاشــمي، اين ملتّ درد زخمهاي خمپاره، ويراني موشك و مرگ و معلولــّيت، ناشــي از جنگ بيحاصل هشت ساله و ســختي معيشت و فقـر وبيچارگي حاصل ازاين همه سوء مديريت ها را ، تـحـمـّل كرده، ولي زخـم اينهمه توهـين و تـحـــقـير و تخفـيف و كشــتار و شـكنجه را، در قبال اعـتراض آرام خود، بخاطر دزدي راي و دروغگوئي، آقاي خامنه اي و گمــاشـته اش احمدي نژاد را تـحـمــّل نميكـند. بهمين دليل زندان و شــكنـجه و مرگ را، بر اين زندگي ذلــّت بار ترجــيح ميدهد. باور كنيد اين حركت مردمي "كاريكاتور حركتهاي قبل از انقلاب" كه ارزيابي و نظر آقاي خامنه اي است، نميباشد.
جناب هاشمي ، بيائيد در اين ماه مبارك رمضان و ماه قـرآن، در اين آيه شريفه و تكراري كه در كتاب هدايت آمده، توجــهّ و تدبّر كــنيد،
" فـَمَن ا َظــلمَ مِـمّـن ِافـترَي عَـليَ الله كـَـِذبا " (سوره انعام- آيه ۲۱) چه كسي ظالم تراز آن است كه بخدا دروغي نسبت دهد.
قبل از اينكــه شما را هم خانه نـشين كرده ويا بشــيوه هاي خودشان از ميان بردارند، براي رضاي خدا، و جلوگــــيري از جنا يت وخونريزي بيشتر و حفظ ايران زمين، تكليف اين ظالماني را، كه نه تنها بخـدا و مردم بلكــه بخودشان نيز دروغ ميگويند و رحم نميـكــنند، معلـوم كنيــد. بيائيد با پيشنهاد شوراي تشـخيص مـصـلحت و فـتاوي مراجـع مسئول ، وائـمــّه جمـعـه، اسـا تيد مــحترم دانشـگاه و روحانـيت مبارزي كه صريحا" اظـهار نظر كرده اند، عدم صلاحيت و ليا قت اين رهبري و دولت گماشـته اش را ، در خبرگان مـطرح كنيد و اين بت شكني را، كه از خصايص امام بر حـقّ، ابراهــيم (ع) است، انجام دهــيد . مگـر اين زند گي چـــه ارزشي دارد؟
مسئول اين همـه قـتل و جنايت، نه فقـط در جنبش اخيـر، بلكه از بعد از انقلاب، نه احزاب اصلاح طلب و نه آقايان خاتمي و موسوي و كروّبي و رضائي ويا آزادگان دربند ونه دسيسسه ها و نقــشـه هاي خارجي اند. بلكه مسئولين واقعي كسا ني هستند كه متن متعالي پيش نويس قانون اساسي جمهوري اسلامي را، كه بتاييد آقاي خميني نيز رسيده بود ، به عبارت "ولايت مطلـقه فقـيه " آلــوده كردند. امروز اين مردم بـزبان ساده و واضــح ميگويند ما دولتي را ميخواهــيم كه منتخب خود ما باشد، حتــيّ اگر شما كانديد كرده باشيد. ما انقلاب كرديم كه ديكتاتوري ريشه كن شود نه شيخ را جانشين شاه كــنيم.
بيائيد روز عـيد فطر را، روز بازگشت بفطرت خدائيمان انتخاب كرده، تا اگر خبرگان تا آن تاريخ در عـزل رهـبري ترديد كرد، در يك رفراندم عـمومي، ملــتّ راي بعـزل رهـبري داده و اداره مملكت را به منتخب خودبسپارد. و دولت منتخب با تكـيه بر بخشش و بزرگواري ملت ايران و تاييد مردم، با اعلام عـفو عمومي، پيامبروار، از قتل و خونريزي بيشتر پيشگيري كند.
بميزاني كه در اين تصــميم گيري، رضاي خداوند و تــقـوي از او را منظور داريد، برايتان آرزوي تو فيق دارم.
" حَـسُبنا َالله ِ وَنعِـَم الوَكيـل ".آل عمران آيه ۱۷۳ علي بهزاد نيا
Saturday, August 22, 2009
The truth about survival
THE TRUTH ABOUT SURVIVAL
Why should a modern man worry about his survival? Our life is set,
comfortable, convenient and predictable. Our countries take care of our
Safety. Qualified doctors take care of our health. Producers and grocers
Provide us with enormous amounts of food. Manufacturers and retailers supply an abundance of clothing to us. So where is the need for our independent efforts? The world around us is stable, predictable, and secure. Don't we firmly know what will happen to us tomorrow, and the day after tomorrow, and a week later?
The main danger for a person today is hidden behind the habit of being
satiated and comfortable, behind lack of desire to think about the future,
and inability to change the set patterns of life, even for a short time.
Thus the person loses his main quality - SURVIVAL - i.e. the ability to
adapt to different conditions of existence. The powerful natural instincts of human beings fall into the deepest sleep, the skills that were once inherent gradually die, and huge reserves of the organism remain forever untapped and unutilized. All our lives and futures consist of is everyday trifles and worries, conflicts and irritation, evening fatigue, diseases, and approaching old age.
Facts tell us that 80% of the people that die in extreme circumstances do
not die of hunger or thirst, nor from fatal effects of the surroundings,
but from frustration, fear and disbelief in their own strength, from lack
of awareness of their own potential, from being used to laziness and
comfort.
Facts tell us that even persistent and harsh martial arts training or
Bodybuilding, in a gym, only very minimally raises the chances of survival in a real confrontation.
Facts tell us that over the past ten years, more and more often we've
heard the word WAR, and it no longer happens in a far away land, but in our own countries.
Someone who has tried at least once to check himself and find his own
limits, knows that these limits practically do not exist. In order to
understand yourself, you have to test yourself. There's no other way. No
books, or instructions, or stories from experienced people will help. The
ones who have tried will tell you -- survival is not your equipment, the
skill of making a fire, catching a fish, or building a shelter. SURVIVAL
IS THE INNER CONFIDENCE OF A PERSON IN HIS OWN ABILITIES? IT IS THE UNDERSTANDING OF ONE'S SELF, A SPECIAL WAY OF THINKING AND PERCEIVING THE WORLD AROUND YOU.
Survival is only a part of the whole layer of human culture - the culture
of personal safety. Survival is not only survival in the wild nature or
in the extremes of combat. It is first and foremost survival in human
society, the preservation and development of your own self, movement and progression along your own independent road. The most difficult task is to survive in human society while remaining a complete and real Person.
We're all forced to walk independently along this road in life, and along
this road there are questions like: "How do I orient myself in the forest?" "How do I obtain water and food in the desert?" "How do I avoid
robberies and criminal attacks?" "How do I survive without money in an
unfamiliar city?" "How do I live, when I don't want to live?!!!" These
questions are just the beginning - the first and most simple ones.
The main thing is to understand that we already are on this path and
Cannot remove ourselves from it! The main thing is to be honest with yourself and to remain yourself in any situation!
The main thing is to believe that your abilities are endless and to believe in yourself!
I wish you success on your path!
With respect,
Konstantin Komarov
Why should a modern man worry about his survival? Our life is set,
comfortable, convenient and predictable. Our countries take care of our
Safety. Qualified doctors take care of our health. Producers and grocers
Provide us with enormous amounts of food. Manufacturers and retailers supply an abundance of clothing to us. So where is the need for our independent efforts? The world around us is stable, predictable, and secure. Don't we firmly know what will happen to us tomorrow, and the day after tomorrow, and a week later?
The main danger for a person today is hidden behind the habit of being
satiated and comfortable, behind lack of desire to think about the future,
and inability to change the set patterns of life, even for a short time.
Thus the person loses his main quality - SURVIVAL - i.e. the ability to
adapt to different conditions of existence. The powerful natural instincts of human beings fall into the deepest sleep, the skills that were once inherent gradually die, and huge reserves of the organism remain forever untapped and unutilized. All our lives and futures consist of is everyday trifles and worries, conflicts and irritation, evening fatigue, diseases, and approaching old age.
Facts tell us that 80% of the people that die in extreme circumstances do
not die of hunger or thirst, nor from fatal effects of the surroundings,
but from frustration, fear and disbelief in their own strength, from lack
of awareness of their own potential, from being used to laziness and
comfort.
Facts tell us that even persistent and harsh martial arts training or
Bodybuilding, in a gym, only very minimally raises the chances of survival in a real confrontation.
Facts tell us that over the past ten years, more and more often we've
heard the word WAR, and it no longer happens in a far away land, but in our own countries.
Someone who has tried at least once to check himself and find his own
limits, knows that these limits practically do not exist. In order to
understand yourself, you have to test yourself. There's no other way. No
books, or instructions, or stories from experienced people will help. The
ones who have tried will tell you -- survival is not your equipment, the
skill of making a fire, catching a fish, or building a shelter. SURVIVAL
IS THE INNER CONFIDENCE OF A PERSON IN HIS OWN ABILITIES? IT IS THE UNDERSTANDING OF ONE'S SELF, A SPECIAL WAY OF THINKING AND PERCEIVING THE WORLD AROUND YOU.
Survival is only a part of the whole layer of human culture - the culture
of personal safety. Survival is not only survival in the wild nature or
in the extremes of combat. It is first and foremost survival in human
society, the preservation and development of your own self, movement and progression along your own independent road. The most difficult task is to survive in human society while remaining a complete and real Person.
We're all forced to walk independently along this road in life, and along
this road there are questions like: "How do I orient myself in the forest?" "How do I obtain water and food in the desert?" "How do I avoid
robberies and criminal attacks?" "How do I survive without money in an
unfamiliar city?" "How do I live, when I don't want to live?!!!" These
questions are just the beginning - the first and most simple ones.
The main thing is to understand that we already are on this path and
Cannot remove ourselves from it! The main thing is to be honest with yourself and to remain yourself in any situation!
The main thing is to believe that your abilities are endless and to believe in yourself!
I wish you success on your path!
With respect,
Konstantin Komarov
Subscribe to:
Posts (Atom)
